تبليغاتX
بچه های دوره هفتم

بچه های دوره هفتم

جمع صمیمی فارغ التحصیلان دوره هفتم

 در خواب ناز بودم شبی , دیدم کسی در می زند , در را گشودم روي او , دیدم غم است در می زند , اي دوستان بی وفا , از غم بیاموزید وفا ,غم با همه بیگانگی , هر شب به من سر می زند

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 22:51  توسط محمد اکبریان  | 

دربین قبایل عرب همواره جنگ بود.اما مکه "زمین حرام" و چهار ماه رجب ، ذی القعده ، ذی الحجه و محرم  "زمان حرام" است، یعنی در آن زمان ها و مکان جنگ حرام است.

دو قبیله که با هم می جنگیدند وقتی وارد ماه حرام می شدند ، جنگ را موقتا تعطیل می کردند ، اما برای آنکه اعلام کنند که همچنان درحال جنگند و بینشان صلح و آرامش و سازش نیست ، سنت این بود که بر قبه فرمانده ی قبیله پرچم سرخی بر می افراشتند تا دوستان و دشمنان و مردم همه بدانند که " جنگ پایان نیافته است" ...

همه یا حداقل آنهایی که به زیارت کوی یار و مزار حسین علیه السلام راه یافته اند و به کربلا می روند و یا رفته اند احتمالا دیده اند که از جنگ سال ۶۱ هجری (تقریبا ۱۳۷۰ سال پیش) بر مزار  امام حسین همچنان پرچم سرخی در اهتزاز است.

بگذارید این "سال های حرام" بگذرد...

تا او بیاید با پرچم سرخ "یالثارات الحسین"ش ...

این الطالب بدم المقتول بکربلاء

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 18:0  توسط حامد اصفهانیان  | 

پرده، اندكی‌ كنار رفت‌ و هزار راز روی‌ زمین‌ ریخت.
رازی‌ به‌ اسم‌ درخت، رازی‌ به‌ اسم‌ پرنده، رازی‌ به‌ اسم‌ انسان.رازی‌ به‌ اسم‌ هر چه‌ كه‌ می‌دانی.
و باز پرده‌ فرا آمد و فرو افتاد.
و آدمی‌ این‌ سوی‌ پرده‌ ماند با بهتی‌ عظیم‌ به‌ نام‌ زندگی، كه‌ هر سنگ‌ریزه‌اش‌ به‌ رازی‌ آغشته‌ بود و از هر لحظه‌ای‌ رازی‌ می‌چكید.

در این‌ سوی‌ رازناك‌ پرده، آدمیان‌ سه‌ دسته‌ شدند.
گروهی‌ گفتند: هرگز رازی‌ نبوده، هرگز رازی‌ نیست‌ و رازها را نادیده‌ انگاشتند و پشت‌ به‌ راز و زندگی‌ زیستند.
خدا نام‌ آنها را گمشدگان‌ گذاشت.

و گروهی‌ دیگر گفتند: رازی‌ هست، اما عقل‌ و توان‌ نیز هست. ما رازها را می‌گشاییم؛ و مغرورانه‌ رفتند تا گره‌ راز و زندگی‌ را بگشایند. خدا گفت: توفیق‌ با شما باد، به‌ پاس‌ تلاشتان‌ پاداش‌ خواهید گرفت. اما بترسید كه‌ درگشودن‌ همان‌ راز نخستین‌ وابمانید.

و گروه‌ سوم‌ اما، سرمایه‌ای‌ جز حیرت‌ نداشتند و گفتند: در پس‌ هر راز، رازی‌ است‌ و در دل‌ هر راز، رازی.
جهان‌ راز است‌ و تو رازی‌ و ما راز. تو بگو كه‌ چه‌ باید كرد و چگونه‌ باید رفت.
خدا گفت: نام‌ شما را مؤ‌من‌ می‌گذارم، خود، شما را راه‌ خواهم‌ برد. دستتان‌ را به‌ من‌ بدهید. آنها دستشان‌ را به‌ خدا دادند و خدا آنان‌ را از لابه‌لای‌ رازها عبور داد و در هر عبور رازی‌ گشوده‌ شد.

و روزی‌ فرشته‌ای‌ در دفتر خود نوشت: زندگی‌ به‌ پایان‌ رسید.
و نام‌ گروه‌ نخست‌ از دفتر آدمیان‌ خط‌ خورد، گروه‌ دوم‌ در گشودن‌ راز اولین‌ واماند. و تنها آنان‌ كه‌ دست‌ در دست‌ خدا دادند از هستی‌ رازناك‌ به‌ سلامت‌ گذشتند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 21:55  توسط روح اله سلیمانی  | 

سلام من به محرم   محرم گل زهرا

به لطمه های ملائك  به ماتم گل زهرا

سلام من به محرم  به تشنگی عجيبش

به بوی سيب زمين و غم حسين غريبش

سلام من به محرم  به غصه و غم مهدی

به چشم كاسه خون و به شال ماتم مهدی

 

(متن کامل در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 0:11  توسط روح اله سلیمانی  | 

چهار روزدیگرقاسم به سوی پدر پر می کشد. 

مصیبت حضرت قاسم جانسوز است و ویژگیهای خاصی در شهادت او وجود دارد :
1. کمی سن آن جناب 2. لباس رزم نداشت. 3. گویا بقلب لشکر حمله کرده و می خواست پرچم دشمن را سرنگون سازد،چون در بعضی مقاتل آمده که پرچمدارلشکر کوفه را به درک فرستاد 4. در موقع آمدن حضرت سیدالشهداء به بالین آن شاهزاده،حضرت با لشکر درگیر جنگ شد و حضرت قاسم لگدمال سم اسبان گردید . (کتاب سحاب رحمت)

کيست حسين را ياري کند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 15:48  توسط سید حسین سیدی  | 

 

 

 

مرحوم آيت‌الله احمد مجتهدي تهراني كه مديريت يك حوزه علميه در تهران را برعهده داشت، همواره طلاب را به اخلاق سفارش مي‌كرد. 

مرحوم آيت‌الله احمد مجتهدي تهراني در سخناني اظهار داشته است: امام زين‌العابدين (ع) فرمودند: هر كس عالم و حكيمي نداشته باشد كه او را ارشاد كند هلاك مي‌شود. انسان بايد در دو چيز استاد داشته باشد يكي اخلاقيات و ديگر عُرفيات.
 آيت الله احمد مجتهدي تهراني،استاد حوزه علميه و مدرس اخلاق 

 دیگر پندهای مرحوم وسخنان بزرگان درباره ایشان در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:40  توسط روح اله عبدی  | 

 

 

 ملامحمد علي مجتهد، معروف به آيت‌الله حاج شيخ احمد مجتهدي تهراني كه رياست علمي و مديريت يك مدرسه علميه در تهران را بر عهده داشت، از جمله علماء و استادان اخلاق مشهور بود.

متن کامل زندگینامه مرحوم در ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 20:26  توسط روح اله عبدی  | 

انا نالله و انا الیه الراجعون

روح بلند حضرت آیت الله مجتهدی تهرانی به ملکوت اعلا پیوست

ساعتی پیش آیت الله حاج احمد مجتهدی تهرانی بر اثر بیماری ریوی (سل) در بیمارستان بازرگانان درگذشت.

این ضایعه را به امام زمان و به همه شیعیان مخصوصا مدرسان حوزه علمیه ایشان و شاگردان آن بزرگوار تسلیت عرض می کنیم و از خداوند متعال علو درجات را برای ایشان مسئلت داریم. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 14:7  توسط حامد اصفهانیان  | 

در ادامه مطلب میتونید ۱۰ مورد برای بهبود جستجو در گوگل و تاریخچه بهترین دانشگاههای تکنولوژی را بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:50  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

حسین (ع) هنوز مظلوم است

چون وقتی محرم می آید...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 17:29  توسط مسعود رضی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 12:41  توسط حصین علی مازندرانی  | 

بعد از ظهر چهارشنبه :

 

روزی   به   نام  تو  از خواب  بر  شدم           روز  دگر   حکایت  دوری  ز   بر    شدم

دورات هزار و سیصد و اندی شدم ولی       گویی تو حور گشتی و من هم قمر شدم

 

(اگر قسمتی از شعر نا مفهوم است پیام بگذارید تا توضیح بدهم)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 1:13  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

بازاین چه شورش است که درخلق عالم است     بازاین چه نوحه وچه عزاوچه ماتم است

بازاین چه رستخیز عظیم است کززمین               بی نفخ صورخاسته تاعرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو                        کارجهان وخلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع می کند ازمغرب افتاب                        کاشوب درتمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست                     این رستخیز عام که نامش محرم است

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 0:36  توسط محمد اکبریان  | 

ضمن عرض تسلیت به مناسبت آغاز ماه محرم الحرام ، لطفا به نکته زیر توجه کنید:

 

از این لحظه تا روز دوشنبه ۱/۱۱/۱۳۸۶ گذاشتن هرگونه پستی که جنبه طنز داشته باشد ممنوع است و درصورت مشاهده بدون تذکر حذف میشود.

 

اگه در این زمینه نظر ، پیشنهاد یا انتقادی دارید و یا فکر میکنید که تصمیم اشتباهیه حتما بگید. مطمئنا به نظراتتون توجه و عمل میشه!

 

در ضمن اگه مطلبی در رابطه با محرم و وقایعی که در اون اتفاق افتاده دارید ، اعم از عکس و شعر و مقاله و داستان و خاطره و حدیث و ... ، حتما بذارید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 0:24  توسط روح اله سلیمانی  | 

بسم الرب الشهداء./

خوب گوش کن. می شنوی؟!

ــ انگار از دور دست ها صدایی می رسد. صدایی محزون و غریب..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 19:17  توسط مسعود رضی  | 

یک جادوگر قدرتمند که می خواست سراسر یک پادشاهی را نابود کند ، یک معجون جادویی در چاهی ریخت که تمامی ساکنان شهر از آن می نوشیدند. هر کس از آن آب می نوشید ، دیوانه می شد. صبح روز بعد ، همه مردم از آب آن چاه نوشیدند و همه دیوانه شدند ، به جز خود شاه خانواده اش که چاه مخصوصی داشتند ، و جادوگر نتوانسته بود آن چاه را مسموم کند.

 

(متن کامل در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:48  توسط روح اله سلیمانی  | 

ساعت ۱:۱۵ شب امشب سرودم:

لبان خندان و دل از غصه آگاه      چو خلوت میکنم عصر وشبانگاه

بخوانم  قصه ی غصه  دوباره        زنم شیون ز دوری گاه و بی گاه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:58  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

               و اما عشق از نگاه افراد مختلف جامعه حتما بخونین

             


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:30  توسط محمد اکبریان  | 

پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست .....

هر وقت با تیکه هاي شکسته ي دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردي

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:20  توسط محمد اکبریان  | 

 

سوال :

اگر كتاب مقدس براساس الهام نوشته شده، چرا مشتمل بر امور متناقض است؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 23:6  توسط سید حسین سیدی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 2:12  توسط حمید رضا کاغذچی  | 

پائولو کوئلیو – نویسنده اهل آمریکای جنوبی (برزیل) – در نامه ای سرگشاده و طنز آمیز به رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا ، به مخالفات با آغاز جنگ این کشور در منطقه خاورمیانه پرداخته است:

 

(متن کامل در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 0:25  توسط روح اله سلیمانی  | 

همیشه دودرس رادرزندگی خودبه یادداشته باشید:

۱-جسارت دربیان عقیده

۲-جرات درپذیرش اشتباه

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 0:19  توسط محمد اکبریان  | 

با سلام......

دیدم بازار پست ها کساد شده . یک شعر از خودم براتون مینویسم ان شا الله مورد پسند باشه

در ضمن از کسانی که مرا با نظراتشون یاری می کنند کمال تشکر وسپاس را دارم

تو آن همدرد تنهایی میان موج بی تابی

                                     تو آن خورشیدک زیبا که در شبهام می تابی

من   آن  مفتون   بی   فرجام   ظلمت

                                     گرفتارم . گرفتار  شبی  بی  ماه  و  مهتابی

زبی خوابی و بی تابی رهایم گرتو هم آیی

                                   ولی صد حیف معشوقم که تو رویای یک خوابی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:30  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

در میان سخنان حضرت آقا در جمع دانشجویان یزد جمله­ای مثل برق عبور کرد و بعید می­دانم خیلی­ها متوجه شده باشند. البته این جمله در هیچ یک از نقل قول­ها تا حالا ذکر نشده است ٬اما در مشروح سخن­رانی منتشر شده.

موضوع صحبت که به ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 23:8  توسط مسعود رضی  | 

  
 
«آلبرت اینشتین» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله‌ علمی خود با عنوان "دی ارکلارونگ Die Erklarung – به معنای بیانیه" که در سال 1954 در آمریکا و به زبان آلمانی نوشت، اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح داده و آن را کامل‌ترین ومعقول‌ترین دین دانسته است.

این رساله در حقیقت همان نامه‌نگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از كتاب‌های شريف نهج البلاغه و بحارالانوار  تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی‌شود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیده‌اند.

يكی از اين حديث‌ها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل می‌کند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی می‌خورد و آن ظرف واژگون می‌شود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز می‌گردند مشاهده می‌کنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است». اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن می‌نویسد. اینشتین همچنین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات می‌کند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" می‌داند:

E = M.C2 >> M = E :C2

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 16:29  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

چه کسی گفته است آفتاب
همیشه پشت ابر پنهان نمی ماند
براساس آخرین بخشنامه محرمانه
ابرها باید از سازمان هواشناسی مجوز بگیرند

چه کسی گفته است چراغ دروغ بی فروغ است؟
وقتی که نفت صد دلاری
چراغ دروغ را روشن می کند
با تابشی پرفروغ

 

متن کامل شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 15:52  توسط روح اله عبدی  | 

با سلام خدمت دوستان

ممنون از (۵) نظری که دادید .....خوندمشون...فکر کنم همون کاری رو بکنم که آقا اصفهان گفت

برای شروع هم شعری رو براتون مینویسم که همین اواخر گفتم....برای پدرم که ساعت ۵ صبح

...........:

یک روز  نزدیک    سحر         رفتی  ز پیشم  ای  پدر

یکروز خوش با خنده ات        شب گشت نزدیک سحر

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 21:46  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

زندگی برخلاف آنکه مکبث می گوید ، صرفا قصه ای که توسط یک احمق گفته میشود ، سرشار از خشم و هیاهو ، بی آنکه معنایی بدهد ، نیست. زندگی اندیشه ای طولانی است. اما - نمی دانم چرا - نمی خواهند در این اندیشه با دیگران شریک شوند. دیگران زندگی را به سویی می کشند و من به سویی دیگر ، و هیچ کدام دیر زمانی این نبرد ذهنی را تحمل نمی کنیم. ماری ، یکی از چیزهای بسیاری که بر ما رخ داد ، این بود که ما اندیشه ی زندگی را به یک سوی می کشیدیم ، و از انزوای همراه این عمل نمی ترسیدیم.

اکنون باید اینجا را ترک کنم و به استقبال خورشید بروم. دفتر یادداشتم را برمی دارم تا برای تو بنویسم. هنگامی که چنین می کنم ، همواره موفق می شوم به انگاره هایم نظم بخشم.

 

۱۴ مارس ۱۹۱۵

جبران خلیل جبران

 

برگرفته از کتاب "نامه های عاشقانه ی یک پیامبر"

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 20:0  توسط روح اله سلیمانی  | 

آقاي خاتمي سلام


به عنوان يك ايراني كه آزادي قلم و بيان دارم يك سوال مي پرسم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 18:11  توسط مسعود رضی  | 

سلام بچه ها

امیدوارم خوب باشید و برای امتحان ها آماده

انشاء الله از این به بعد بیشتر پست می زارم

راستی روز مباهله را به شما تبریک می گم

موفق باشید

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 13:46  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

سري بريده در مجمر

و بوي خون

جاي رايحه ي كندر

كله پز و انبري در دست

تا آتش همه جا را خوب فرا گيرد

آزادي را به پشيزي مي توان خريد

و نامدارترين طباخ شهر بود ...

"احمد شاملو"

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 1:6  توسط مجتبی صدیقیان  | 

توي آفتاب حياط دراز كشيده‌ام و زل زده‌ام به چراغ‌هاي رنگي بالاي سرم. آبي، سرخ، سبز، زرد. جيب‌هاي شلوارم را پر از سنگ كرده‌ام. مادرم توي آشپزخانه دارد ظرف مي‌شويد. منيژ توي مهتابي جلو آينه نشسته و دارد ابروهاش را كوتاه مي‌كند. براي آن پدرسگ. زير لب آوازي مي‌خواند كه من آن را خوب نميشنوم. بس كه گنجشك ها سر و صدا مي‌كنند. از اين جا كه من نگاه مي‌كنم موهاي منيژ توي نوري كه از آينه‌ي توي دستش مي‌تابد به آنها برق ميزند. چند گربه توي آفتاب باغچه كنار من خوابيده‌اند.

 

(متن کامل در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 0:37  توسط روح اله سلیمانی  | 

سردار محسن رضایی

سلام...

سردار گفته ای :

که ۶۰هزار نوار کاست از جنگ داری

خوش به حالت...!

سردار!در آرشیو نوارهایت

گریه بی صدای اکرم را داری؟

که از سر ناچاری...

صیغه آقای ....رییس  ا...شد!

سردار!در آرشیو نوارهایت

نوار قلب بی بی زبیده را داری؟

مادر شهید اکبری را می گویم

که ۱ ماه پیش ماموران شریف قضایی

چاه آب مزرعه اش را بستند

و خیلی محترمانه ...کتفش را شکستند!

سردار!در آرشیو نوارهایت

ترانه های حیدر...آرپی چی زن گردان میثم را داری؟

که این روزها دم ترمینال جنوب

آدامس و پفک می فروشد!

سردار!در آرشیو نوارهایت

زیارت عاشورای ابراهیم را داری؟

که البته یک پایش مصنوعی است...

بگو چرا خرگوش دم پیتزا فروشی

همیشه یک پایش می لنگد....!

سردار!در آرشیو نوارهایت

آخرین سرفه های اکبرجانباز شیمیایی را داری؟

که ۴سال از بعثی ها سیلی خورد

و ۱بار هم از رییس بنیاد جانبازان!

سردار!در آرشیو نوارهایت

ضجه های مینا را داری؟

که همیشه خدا،یا چشمش کبود است

یا پشتش سیاه...

ومینا دختر ۱۳ ساله شیر علی است

جانباز ۷۰% اعصاب و روان

سردار!در آرشیو نوارهایت

صدای خرد شدن کمر حمزه را داری؟

بی سیم چی جوان گروهان علی اکبر(ع) را می گویم

که این روزها زیر فشار زندگی و پیکان مدل ۶۵ اش

نمایش پهلوانی می دهد!

راستی سردار!در آرشیو نوارهایت

صدای رادیو آمریکارا داری؟

با سخنرانی آقازاده رشیدت!

سردار!

اگر بازیهای سیاسی اجازه داد

از رئیست! بپرس؟

چرا جنگ را تمام نکرد؟!

شاید هنوز پدرم زنده بود...

شاید...

 

برای حفظ حرمت قلم و اندیشه منبعش رو ذکر می کنم : http://mahmoodsaremi.blogfa.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 23:10  توسط مسعود رضی  | 

۱- لطفا پست های پر محتوا و باارزش بذارین که حداقل خودتون لذت ببرین. قبل از گذاشتن پست دقت کنین که آیا در حال حاضر پستتون با شرایط وبلاگ میخونه یا نه و بعد بذارین. چون همین جوریشم تعداد پست ها خیلی بالاست! اگه قرار باشه هر کی هر چی دوست داره و شاید خیلی هم به درد نخوره بذاره ، روزی ده بیست تا پست میره!

 

۲- قبل از گذاشتن پست تعداد پست هایی که در اون روز گذاشته شده رو ببینید و اگه زیاد بود (مثلا بیشتر از ۴ تا) پستتون رو روز بعد بذارین (البته روز بعد هم باید چک کنین)!

 

۳- عضویت شما دلیل بر این نیست که هر روز پست بذارید ، میتونید زمان بندی کنید و مثلا هفته ای یه پست به درد بخور بذارید. در ضمن میتونید برای خودتون موضوعی رو مشخص کنید و فقط در اون زمینه مطلب بذارید.

 

۴- از گذاشتن پست هایی که فقط به منظور آشنایی با بچه ها و کمک خواهی و نظرسنجی از بچه های دیگه ست جدا خودداری کنید. برای این کار از اختراعات دیگر بشر مانند تلفن ، موبایل ، پیام کوچولو و یا از بخش نظرات استفاده کنید!

 

۵- به کسی گیر ندین و دعوا راه نندازین! جو رو هم متشنج نکنین!

 

۶- سعی کنید در بخش نظرات راجع به همون مطلب بحث کنید و بیان خاطرات شخصی و دعواهای دوستانه رو از طریق تلفن یا نرم افزار قدرتمند yahoo! messenger انجام بدین!

 

۷- اکیدا توصیه میکنم که به اسم خودتون یا اسمی که منسوب به شماست و همه شما رو به اون اسم میشناسن نظر بدین و به هیچ وجه به اسم دیگران نظرندین!

 

۸- اینجا به هیچ کس نباید توهین بشه! اگه موردی مشاهده بشه برخورد میشه! دقت کنید!

 

۹- اگه میخواید کار این وبلاگ ادامه داشته باشه و هر روز بهتر از دیروز بشه دست از حرکات بعضا کودکانه برداشته و با نظرات و انتقادات و پیشنهاداتتون به بهبود وضعیت کمک کنید! سر اینکه کی اول پیشنهاد داده هم دعوا نکنید!

 

۱۰- کلا با هم دوست باشید! خوبه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 13:56  توسط روح اله سلیمانی  | 

سلام

امیدوارم که همتون سالم وسرحال باشید .....

از اینکه میتونم دوباره بچه های پایه رو فعال ببینم خوشحالم .....

من تازه امروز عضو شدم..و اولین باری هست که دارم مینویسم .......

هنوز نمیدونم که دقیقا میخوام تو این وبلاگ چی کارکنم....پس منو با نظراتتون راهنمایی کنید...

در ضمن لطفا نظراتتون رو که نوشتید نام خانوادگیتون رو هم بنویسید ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 11:35  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

به گزارش رادیو جوان آرتور جورج (این چهره)امروز رسما به مربیگری تیم ملی منصوب شد و حالا...  

برنامه بازیهای مقدماتی جام جهانی

ایران-سوریه  ۱۸ بهمن۱۳۸۶   (تهران)                                                       

کویت-ایران   ۶ فروردین۱۳۸۷  (کویت)                                                       

ایران-امارات  ۱۷ خرداد۱۳۸۷  (تهران)                                                         

امارات  -ایران۲۴ خرداد۱۳۸۷  (ابوظبی)

سوریه-ایران۱۶ تیر۱۳۸۷  (دمشق)                                                             

ایران-کویت۲۰شهریور۱۳۸۷ (تهران)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 9:21  توسط حمید رضا کاغذچی  | 

و مسيح متولد شد

گلي سپيد بر دامني روييد

كه بر آن تنها و تنها روح القدس نشسته بود

غنچه عشقي بر شانه سبزي كز بوسه ي عاشقانه نسيمي بارور شده بود

نسيمي كه از دم پاك و اهورايي خداوند در هواي مريم بر خواسته بود

روز شگفتي كز كالبد زيباي كلمه سر كشيده بود

كلمه اي كه با قلم زرين خداوند در دفتر ابر فام روح نا آرام رام مريم نقش شده بود.

"علي شريعتي"

 

ميلاد مسيح مبارك!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 1:22  توسط مجتبی صدیقیان  | 

you are not here to see\ how your fragrant streams in the depth of life\how your reflection is visible in the flash of glasses\how your missed in the soul of life
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 0:27  توسط مهدی جهانگیری  | 

كله‌كدو گفت شرط ميبندم نمي‌تواني اين قصه را بنويسي و وسط‌هاي قصه گريه‌ات نگيرد. من گفتم شرط مي‌بندم تو نمي‌تواني اين قصه را بشنوي و آخر سر نخندي. من شرطم را باختم. مثل هميشه. كله‌كدو اما، شرطش را برد. مثل هميشه.

برای خواهرانم

 

(متن کامل در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 23:41  توسط روح اله سلیمانی  | 

شايد مرا ديگر نشناسی، شايد مرا به ياد نياوری. اما من تو را خوب می شناسم. ما
همسايه ی شما بوديم و شما همسايه ی ما و همه مان همسايه ی خدا
يادم می آيد گاهی وقتها می رفتی و زير بال فرشته ها قائم می شدی و من همه ی آسمان را دنبالت می گشتم؛ تو می خنديدی و من پشت خنده هايت پيدايت می کردم
خوب يادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی. توی دستت هميشه قاچی از خورشيد بود. نور از لای انگشتهای نازکت می چکيد. راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند
يادت می آيد؟ گاهی شيطنت می کرديم و می رفتيم سراغ شيطان. تو گلی بهشتی به سمتش پرت می کردی و او کفرش در می آمد. اما زورش به ما نمی رسيد. فقط می گفت: همين که پايتان به زمين برسد می دانم چطور از راه به درتان کنم
تو، شلوغ بودی، آرام وقرار نداشتی.آسمان را روی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از اين ستاره به آن ستاره می پريدی و صبح که می شد در آغوش نور به خواب می رفتی
اما هميشه خواب زمين را می ديدی. آرزوئی روياهای تو را قلقلک می داد.دلت می خواست به دنيا بيائی. و هميشه اين را به خدا می گفتی. وآن قدر گفتی و گفتی تا خدا به دنيايت آورد. من هم همين کار را کردم، بچه های ديگر هم؛ ما به دنيا آمديم و همه چيز تمام شد
تو اسم مرا از ياد بردی و من اسم تو را
 ما ديگر نه همسايه ی هم بوديم نه همسايه ی خدا
ما گم شديم و خدا را گم کرديم......
دوست من، همبازی بهشتی ام!نمی دانی چقدر دلم برايت تنگ شده. هنوز آخرين جمله ی 
خدا توی گوشم زنگ می زند:
از قلب کوچک تو تا من يک راه مستقيم است. اگر گم شدی از اين راه بيا. بلند شو
 از دلت شروع کن
شايد دوباره همديگر را پيدا کرديم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 19:20  توسط حصین علی مازندرانی  | 

گفته اند: لورا بوش و دخترش می خواهند برای کودکان قصه بنویسند
گفته ام: لورا بوش! داستان ننویس
گفته اید: اگر می توانید جلوی داستانی را که دارد اتفاق می افتد، بگیرید.

زندگی شاید خیابان درازی است که هر روز زن جرج بوش
از آن می گذرد
و قرار است لورا بوش با دخترش جنا
کتاب های کودکان را
برای بچه های زخمی جهان، منتشر کند

 

متن کامل شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 0:55  توسط روح اله عبدی  | 

و شما

ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را مي شنويد

پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت

و شما

ای چشم هایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید

پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت

و شما

ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم

پس از این کمتر خواهید دید مرا

"علي شريعتي"

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:36  توسط مجتبی صدیقیان  | 

ما که در فلان گوشه مشغول کار هستیم ، دائم باید آن شغل را جدی بگیریم و آن را همان "کار مهمی" بدانیم که به ما محول شده و خودمان را در آن شغل بسازیم. در جبهه ، به یکی میگویند "سر برانکارد را بگیر" ، به یکی میگویند "آر پی جی بزن" ، چنانچه هر کدام این کار را نکنند ، جبهه شکست خواهد خورد. در جمهوری اسلامی ، هر جا که قرار گرفته اید ، همان جا را "مرکز دنیا" بدانید و آگاه باشید که همه کارها ، به سمت شما متوجه است.

 

مقام معظم رهبری

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:24  توسط روح اله سلیمانی  | 

چند روایت معتبر

نوشته ی مصطفی مستور

 

مجموعه ی هفت داستان کوتاه:

چند روایت معتبر درباره ی عشق / چند روایت معتبر درباره ی زندگی / چند روایت معتبر درباره ی مرگ / مصائب چند چاه عمیق / در چشم هات شنا می کنم و در دست هات می میرم/ کیفیت تکوین فعل خداوند/ کشتار

 

این کتاب مثل دو کتاب قبلی رمان نیست ولی داستان ها پیوستگی پنهانی دارد که خواندن این کتاب رو برای من لذت بخش کرد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 19:23  توسط مجتبی صدیقیان  | 

 در همین دنیایی که ما هم زندگی میکنیم آدمایی هستن که ...

 

 

این انسان علاوه بر فقر و گرسنگی که در عکس دیده میشه ، به علت شرایط نامناسب بهداشتی به بیماری ایدز هم مبتلاست!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 23:51  توسط روح اله سلیمانی  | 

ظريفي در خانه درويشي مهمان شد . درويش سقف خانه را از چوبهاي ضعيف و سست پوشانده بود و بار گران داشت . و هر لحظه از آن چوبها آوازي بيرون مي آمد .

ميهمان گفت : اي درويش ! مرا از اين خانه به جاي ديگر بر که ترسم سقف خانه فرود آيد .

گفت : مترس که اين آواز ، ذکر و تسبيح چوبهاست .

گفت : از آن ترسم که از بسياري ذکر و تسبيح ايشان را وجدي و حالي بهم رسد و همه به يکبار در رقص و سماع آيند و به سجده افتند .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 23:11  توسط حامد اصفهانیان  | 

ای گودوخ! عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

 

چون که هر کس که از علما بود برای خودش اشعار عرفانی داشت، من هم مجبور شدم اشعار عرفانی بگویم که بعضی از آنها شبیه حافظ که یک نفر شیرازی بود. و من می خواستم این اشعار را بعد از مرگ من منتشر کنند که چون ممکن است زیاد زنده بمانم پشیمان شدم و منتشر می کنم.

 

 متن کامل شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 16:43  توسط روح اله عبدی  | 

حكایتی از زبان مسیح نقل می كنند كه بسیار شنیدنی است. می گویند او این حكایت را بسیار دوست داشت و در موقعیت های مختلف آن را بیان میكرد. حكایت این است:

 

مردی بود بسیار متمكن و پولدار. روزی به كارگرانی برای كار در باغش نیاز داشت . بنابراین ، پیشكارش را به میدان شهر فرستاد تا كارگرانی را برای كار اجیر كند. پیشكار رفت و همه ی كارگران موجود در میدان شهر را اجیر كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند. كارگرانی كه آن روز در میدان نبودند ، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند. روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع كارگران اضافه شدند. گر چه این كارگران تازه ، غروب بود كه رسیدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام كرد. شبانگاه ، هنگامی كه خورشید فرو نشسته بود ، او همه ی كارگران را گردآورد و به همه ی آنها دستمزدی یكسان داد. بدیهی ست آنانی كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند: « این بی انصافی است. چه می كنید آقا؟ ما از صبح كار كرده ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست كه كار كرده اند. بعضی ها هم كه چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند. آن ها كه اصلاً كاری نكرده اند! »

 

مرد ثروتمند خندید و گفت: « به دیگران كاری نداشته باشید. آیا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است؟ »
كارگران یكصدا گفتند: « نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته اید ، بیش تر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است. با وجود این ، انصاف نیست كه اینانی كه دیر رسیدند و كاری نكردند ، همان دستمزدی را بگیرند كه ما گرفته ایم! »
مرد دارا گفت: « من به آنها داده ام زیرا بسیار دارم. من اگر چند برابر این نیز بپردازم ، چیزی از دارائی من كم نمیشود. من از استغنای خویش می بخشم. شما نگران این موضوع نباشید. شما بیش از توقع تان مزد گرفته اید ، پس مقایسه نكنید. من در ازای كارشان نیست كه به آنها دستمزد می دهم ، بلكه می دهم چون برای دادن و بخشیدن ، بسیار دارم. من از سر بی نیازی ست كه می بخشم! »

 

مسیح گفت: « بعضی ها برای رسیدن به خدا سخت می كوشند. بعضی ها درست دم غروب از راه می رسند. بعضی ها هم وقتی كار تمام شده است ، پیدایشان می شود. اما همه به طور یكسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می گیرند! »
شما نمیدانید كه خدا استحقاق بنده را نمی نگرد ، بلكه دارائی خویش را می نگرد. او به غنای خود نگاه می كند ، نه به كار ما.

 

 

یادداشت من: نمیدونم که دقیقا این حکایت و منطقش درسته یا نه. یه ذره باهاش مشکل دارم. نظر شما چیه؟

فکر کنم این حکایت از یکی از کتاب های «پائولو کوئلیو» برداشته شده که در این صورت مطابق با عقاید مسیحیته.

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 16:5  توسط روح اله سلیمانی  | 

تصوير برگزيده رويترز از اوج خوشبختي يك پسر.

پسر آشغال‌جمع‌كن در محل جمع‌آوري زباله‌ها.
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:11  توسط حصین علی مازندرانی  | 

مطالب قدیمی‌تر