تبليغاتX
بچه های دوره هفتم

بچه های دوره هفتم

جمع صمیمی فارغ التحصیلان دوره هفتم

 ابتدا و انتهای پل جانبازان که تاکنون حدود 3 میلیارد تومان برای آن هزینه شده، به دلیل اشتباه مهندسی، 50 سانتی‌متر اختلاف سطح دارد و به هم نمی‌رسد!
پل جانبازان رشت که قرار بود در سال 1386 به بهره‌برداری برسد هم اکنون در شرایطی به پیشرفت 72 درصدی دست یافته که اشتباهات محاسباتی‌اش عجیب‌ترین رویداد مهندسی کشور را رقم زده است. اجرای این پل 6/102 متری از چهارم تیر ماه سال 1385 در دو جبهه کاری آغاز شد که بنابر محاسبات می‌بایست در پایان پروژه به یکدیگر متصل می‌شدند، اما هم اکنون و با وجود گذشت 2 سال اشتباهات محاسباتی مانع از اتصال طرفین پل به یکدیگر شده است.
هم‌اکنون طرفین ابتدا و انتهای پل در حالی برای اتصال به یکدیگر نزدیک شده‌اند که تازه مشخص شده به دلیل اشتباهات مهندسی این اتفاق به دلیل اختلاف سطح طرفین پل هرگز نخواهد افتاد. گفته می‌شود این اختلاف به نیم متر می‌رسد که در قوانین مهندسی عدد بسیار بزرگی به شمار می‌آید.

به گفته مهندسان سازه، طراحی اینگونه پل‌ها پس از سال‌ها اجرا در کشور به قدری ساده است که حتی در توان دانشجویان مهندسی نیز هست و این بر ابهامات مسئله بیشتر می‌افزاید.
در این رابطه هیچ مقام مسئولی در شهر رشت حاضر به اظهار نظر نیست و تنها محمود فریدونی شهردار رشت در اظهار نظری غیرمستقیم پیمانکار را مقصر معرفی می‌کند. او معتقد است: «شرکت طرف قرارداد این پل در گذشته به تعهدات خود عمل نکرد و با اعمال مدیریت جدید سعی ما بر این است که در کوتاه‌ترین زمان این پل به بهره‌برداری برسد.»
فریدونی البته نبود جرثقیل حمل نصب تجهیزات پل جانبازان از محل کارگاه ساخت تجهیزات این پل در حوالی کوچصفهان تا رشت در گذشته را از جمله مشکلات عنوان کرده و می‌گوید: «البته این مشکل هم اکنون برطرف شده است».
این توضیحات در حالی است که جبار کوچکی‌نژاد، نماینده مردم رشت در مجلس شورای اسلامی، پل غیرهمسطح جانبازان رشت را لکه ننگی در این شهر دانسته و همزمان رئیس مجمع نمایندگان گیلان می‌گوید: «ساخت پل غیرهمسطح جانبازان رشت به دلیل غیرکارشناسی بودن هزینه زیادی به گیلان وارد کرده است.»

اسدالله عباسی انتقادهای مردم و مسئولان نسبت به پل غیرهمسطح جانباران این شهر را نیز وارد می‌داند، اما با این حال رییس شورای شهر رشت هرگونه اظهارنظری در این رابطه را مغرضانه توصیف می‌کند.
محمدرضا قاسمی ‌به عنوان مدافع سرسخت این پل که طرفین آن دست کم 50 سانتی‌متر اختلاف سطح دارند حتی در پاسخ به نماینده مجلس، نه تنها پل را لکه ننگی برای این شهر نمی‌داند بلکه از ساخت آن به عنوان سند افتخاری در عملکرد شهرداری رشت نام می‌برد که انگیزه‌ای قوی برای ساخت تقاطع‌های همسطح و غیرهمسطح دیگر در این شهر به وجود آورده است.
او حتی از منتقدان این پل می‌خواهد با دست برداشتن از اشکال‌تراشی‌ها و انتقادهای غیرمنصفانه کمبود نقدینگی و عدم بهره‌مندی این شهر از بودجه‌های ملی را برطرف کنند.
وی ادامه می‌دهد: «موانع موجود بر سر راه پروژه‌های عمرانی شهر باران با اشکال‌تراشی و انتقادهای غیرمنصفانه برطرف نخواهد شد، بلکه کمبود نقدینگی و عدم بهره‌مندی از بودجه‌های ملی بزرگ‌ترین مشکل در مسیر سازندگی رشت است.»
تا به امروز برای این پل 2 میلیارد و 700 میلیون تومان هزینه شده است اما با اتفاق پیش آمده برآورد می‌شود دست کم یک میلیارد تومان به برآورد اولیه اضافه شود. کارشناسان امر معتقدند در صورت صرف این هزینه پل جانبازان رشت گران‌ترین پل روگذر در تاریخ مهندسی کشور خواهد بود.

منبع
www.khabaronline.ir
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 23:0  توسط حصین علی مازندرانی  | 

دختر پاسبون

دختر یه پاسبون یه روز تو رختخوابش جیش کرد. ننه اش بچه رو کتک زد. پاسبونه اومد خونه دید بچه داره زار زار گریه می کنه. یه فصل زنش رو خونین و مالین کرد. همون شب دکتر دندانپزشک که داشت توی خیابون می رفت برخورد کرد با همون پاسبانه که عصبانی بود. پاسبونه از غیظش که با زنش دعوا کرده بود دکتره رو انداخت زندون. رئیس کارخونه که شب دندونش درد گرفته بود، صبح رفت سراغ دندونپزشک که دندونش رو بکشه، اما دید مطب یارو بسته است. آخه دندانپزشک رو دیشب پاسبون گرفته بود. رفت کارخونه با دندون درد و چون دندونش درد می کرد عصبانی شد و سه تا کارگر رو اخراج کرد. کارگرها چون بیکار شده بودن دزد شدن و پاسبونه دزدها رو دستگیر کرد و به همین خاطر بهش پاداش دادن، اون هم با پاداشی که گرفته بود واسه زنش النگو خرید. زنه هم که النگودار شده بود بچه اش رو ناز کرد و بهش گفت:دیگه سرجات جیش نکنی ها!

تام و جری

یه روز که تلویزیون داشت « تام و جری» نشون می داد، « جری» از دست تام فرار کرد. تهیه کننده تلویزون بهش گفت از این به بعد هر وقت تام اومد باید صبر کنی تا بخوردت. گفت: واسه چی؟ گفتن واسه این که مدیر عامل صدا و سیما گفته. گفت: اگه این طوره برمی گردم آمریکا پیش والت دیسنی، قرارداد هم بی قرارداد. بهش گفتن: زکی! تو ممنوع الخروجی!

 

باران می آمد

باران می آمد. مردم عاشق بودند. کسی انگیزه کار کردن نداشت. بوی گل ها در هوای نمناک می پیچید. میزان تورم افزایش می یافت. ماشین ها گل ها را به عاشقانی که قدم می زدند، می پاشیدند. مردم دنبال کار می گشتند. شاعران شعر می سرودند.

 

سبیلوها

یه روز یه آقای سبیلو اومد گفت: از این به بعد همه باید مثل هم باشن. مردم مجبور شدن همه شون سبیل هاشون رو اینقدر بلن کنن تا روی سینه هاشون بیاد.
وقتی اینطوری شد خوش تیپ ها ناراحت شدن و انقلاب کردن و گفتن: از امروز همه باهاس سبیل هاشون رو بزنن و موهاشون رو بلن کنن، اینقده که تا پشت کمرشون برسه.
اینجوری که شد سلمونی ها ناراحت شدن و انقلاب کردن و گفتن: همه باهاس موهاشون رو اصلاح کنن و ریششون رو دراز کنن اینقده که تا رو شیکمشون برسه.

 

دعوا شده بود ناجور

اول دعوا شده بود بین نظامی های سرکوبگر و سیاستمداران دیکتاتور، بعدا دعوا شد بین سیاستمداران دیکتاتور و سیاستمداران میانه رو، بعدا دعوا شد بین سیاستمداران میانه رو و سیاستمداران آزادیخواه، بعدا دعوا شد بین طرفداران آزادی و آنارشیست ها و.... بالاخره نظامی های سرکوبگر آنارشیست ها رو سرکوب کردند.

 

از سوز دل گفت

یه نفر داشت گریه می کرد. بهش گفتن: چرا گریه می کنی؟
گفت: واسه اینکه اون آقاهه رو کشتن.
بهش گفتن: مگه اون آقاهه رو خودت نکشتی؟
گفت: آره.
گفتن: واسه چی کشتی؟ گفت: از سوز دل!
گفتن: پس چرا گریه می کنی؟ گفت: از سوز دل!
بردنش دکتر و براش دوای دل درد خریدن.

رئیس

یه روز رئیس سخنرانی تندی کرد، فرداش همه رو زندونی کردن.
دو ماه بعد خندید، فرداش همه رو آزاد کردن.

 جاسوس

 یه آدمی با دقت به همه چیز نگاه می کرد.
با دقت به حرف های همه گوش می داد.
به آرومی قدم می زد و یواش حرف می زد.
مامورا گرفتنش.
گفتن: تو کارهای یه جاسوس رو انجام می دی.
پنج سال رفت زندون، توی زندون جاسوسی یاد گرفت.

امپریالیسم

اول، برای اینکه سرمایه داری نابود بشود، کارخانه دارها را گرفتند و تولید را متوقف کردند.
بعدا، برای اینکه امپریالیسم نابود بشود، واردات را متوقف کردند و روابط خودشان را با جهان قطع کردند.
بعدا، برای اینکه دولت فاسد نشود اجازه اداره کارخانه ها را از دولت گرفتند.
بعدا، همه مردم دراز کشیدند زیر آفتاب و در حالی که از نابودی سرمایه داری و امپریالیسم غرق شادی بودند، از گرسنگی مردند.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 0:13  توسط روح اله عبدی  | 

دیروز این توفیق رو داشتیم که در خدمت شهدا باشیم هرچند لایق این نبودیم.

به هر حال عکس های زیادی گرفته شد و این قسمت کوچکی از شکوه شهید است که در دو بعد به تصویر کشیده شده.

جاتون خالی بود.

التماس دعا

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:25  توسط حامد اصفهانیان  | 

مطلبی که در ادامه ی این پست گذاشتم یک خبر از سایت های معتبر خبری است و شخص بنده غیر از

دو عمل  کپی+پیست  در این پست تغییری ایجاد نکردم . پس نظری پیرامون طرز تفکر بنده ندهید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 16:24  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

آقای دکتر محمد جواد شریعت که با جمعی از دانشجویان با مرحوم حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی دیدار کرده است، خاطره آن ملاقات را چنین باز می‏گوید:

سال یکهزار و سیصد و سی و دو شمسی بود، من و عده‏ای از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلی دارد نماز را به عربی بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نماز را به فارسی بخوانیم و همین کار را هم کردیم . والدین کم کم از این موضوع آگاهی یافتند و به فکر چاره افتادند . آن‏ها، پس از تبادل نظر با یکدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهی دیگر برگزینند . چون پند دادن آن‏ها مؤثر نیفتاد; ما را نزد یکی از روحانیان آن زمان بردند . آن روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می‏خوانیم، به شیوه‏ای اهانت‏آمیز نجس و کافرمان خواند . این عمل او ما را در کارمان راسخ‏تر و مصرتر ساخت.

عاقبت‏یکی از پدران، والدین دیگر افراد را به این فکر انداخت که ما را به محضر........

متن کامل در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 15:1  توسط حصین علی مازندرانی  | 

سعی کنید رنگ ها رو بگید بدون اینکه لغات رو بخونید

یعنی اگه کلمه سبز به رنگ زرد باید بگید زرد.


دیدی قاطی کردی !!! میدونی چرا ؟

چون سمت راست مغزت سعی می کنه زنگ رو ببینه و سمت چپ مغزت اصرار داره که کلمات رو بخونه

البته شاید برای اونهایی که دست چپی هستن این اتفاق نیفته.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 15:18  توسط حامد اصفهانیان  | 

خوب اگر چرخ گیتی اینوری بچرخد یا اصلا نچرخد چرخ زندگی انسان می چرخه یا خلاصش بخوای نخوایی داره عمرت رد می شه خوب در هر صورت تو بخوای نخوای باید با هر پیچی بچرخی .

می خوای راضی باش از زندگیت می خوای نباش .

می تونیم مثل آدم زندگی کنیم مثل آدم رفتار کنیم و امیدوارم تا آدم نشدیم این زندگی تموم نشه یا

کمه کمش باهم تموم بشن.

خوب هم دوره ای های  گلم براتون همه مطلبای که جمع کرده بودم تا به مرور زمان بزارمو همرو یکجا گذاشتم ببخشید اگه یکم طولانی شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 12:18  توسط احسان محمدی  | 

سلام بچه ها امیدوارم حال همتون خوب باشه منکه چند وقتی نبودم البته تو دنیای مجازی بگزریم یه مطلب جدید گذاشتم طبق معمول از اقای ابراهیم نبوی امیدوارم حالشو ببرید.

راستی چون اون پایین موضوعی با عنوان طنز سیاسی نداریم من این بالا می گم .

پیشا پیش تولد حضرت مسیح علیه السلام به همه مسلمونا(به بقیه نه) تبریک میگم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 10:23  توسط احسان محمدی  |