تبليغاتX
بچه های دوره هفتم

بچه های دوره هفتم

جمع صمیمی فارغ التحصیلان دوره هفتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 20:44  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

فرهنگ لغات دولت نهم

به نقل از وبلاگ ابراهیم نبوی  ‏


البته به نظر می رسد واژه ها معنا دارند، ولی این فقط یک شوخی است. واژه ها در هر زمان ‏و هر مکانی معنای متفاوتی دارند. سه روز قبل قسمت اول فرهنگ لغات دولت نهم منتشر شد. ‏امروز بخش دیگری از این فرهنگ واژگان را می خوانید. ‏


بانک: یکی از دشمنان اسلام و عوامل مزدور استکبار که نابودی کامل آن بیش از چهار سال ‏طول می کشد. ‏

برف: یک چیز سفید که وقتی از آسمان می آید برق و آب و گاز کشور قطع می شود و برای ‏جلوگیری از آمدن آن هیچ دعای خاصی وجود ندارد.‏

صلح آمیز: چیزی است شبیه شرافت سیاسی، نوعی دروغ که همه از گفتن آن لذت می برند، ‏ولی می دانند دروغ است.‏
‏ ‏
قله هسته ای: مکانی به ارتفاع پنج هزار متر که در عرض سه روز تا ارتفاع دو قدمی آن قله ‏بالا می رویم و به مدت سه سال در همان دوقدمی درجا می زنیم.‏

خبر خوش: نوعی روانگردان برای فراموش کردن مشکلاتی که در ماه گذشته اتفاق افتاده ‏است. در اثر مصرف زیاد اثر واقعی خود را از دست داده و عوارض جانبی ایجاد می کند.‏

ابرقدرت: ما. خودمان................... نوعی جهان سوم که برای افزایش اعتماد به نفس به خودش دروغ می ‏گوید.‏

مانتو: یک لباس زنانه که همزمان با افزایش بحران سیاسی در کشور دراز و در اثر کاهش ‏بحران کوتاه می شود. و یک نمودار برای سنجش میزان آرامش در جامعه.‏

پروژه: واحد شمارش دروغ های اقتصادی دولت.‏

طرح های اقتصادی زودبازده: یک راه سریع برای از دست دادن پول و به دست آوردن ‏نمودار و آمار. نوعی طرح که با افزایش تعداد آن می فهمیم که در دراز مدت کارمان خراب ‏است. روشی که در آن مقداری پول به تعدادی آدم مورد اعتماد می دهیم که بعدا آمار کارهایی ‏که نمی خواهند بکنند، را به ما اعلام کنند.‏

قیمت: نوعی نردبان که دائما از آن بالا می رویم و هر چه بالاتر برویم از ارتفاع بیشتری ‏سقوط می کنیم. این نردبان یکطرفه است.‏

پول: چیزی که دولت دارد، ولی نمی داند با آن چکار کند و ملت می دانند با آن چکار کنند، ‏ولی ندارند. ‏

دشمن: کلیه کسانی که از ما اطلاعات دقیق و کافی دارند.‏

بودجه: یک وسیله برای کنترل رفتارهای دولتی که هیچ علاقه ای به کنترل رفتارهایش ندارد. ‏

اقتصاد: یک چیز مربوط به الاغ که غیرقابل کنترل است و در وضعیت راست افراطی می ‏تواند خانواده ملت را آبستن حوادث کند. ‏

رسانه: وسیله ای برای جلوگیری از خبررسانی.‏

ملی مذهبی: یک گروه سیاسی که همان اعتقادات و علائق دولت را دارد، منتهی دلیلی برای ‏دروغ گفتن ندارد. ‏

هزار فامیل: الیگارشی. خانواده سالاری. نوعی سیستم حکومتی که بوسیله خانواده آنها اداره ‏می شود، در حالی که خانواده ما خیلی بهتر از آنها هستند.‏

میثاق: عهدنامه ای که رئیس جمهور با وزرایش می بندد، بعدا هر کدام کار خودشان را می ‏کنند. ‏

دبیر دولت: مسوول نظم دادن به دولتی که قصد دارد هر نظمی را از بین ببرد.‏

انتخابات: روش انتخاب نمایندگان مردم توسط شورای نگهبان.‏

میراث فرهنگی: مجموعه ای از آثار باقی مانده از گذشته ای که به وجود آن آثار افتخار می ‏کنیم ولی از سازندگانش متنفریم.‏

دکتر حسین فاطمی: کسی که دوستان ما ترورش کردند و دوستانش را ما زندانی می کنیم. ‏

گوجه فرنگی: یک علامت قرمز خطر برای اقتصاد که مثل سایر خطرات با آن شوخی می ‏کنیم.‏

بولیوی: یکی از معشوقه هایی که گول ما را خورد و به انتظار ما نشست.‏

دولت چپ: تصویر بیرونی راست افراطی
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 23:58  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

مطلبی که در ادامه ی این پست گذاشتم یک خبر از سایت های معتبر خبری است و شخص بنده غیر از

دو عمل  کپی+پیست  در این پست تغییری ایجاد نکردم . پس نظری پیرامون طرز تفکر بنده ندهید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 16:24  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

پاریس و برلین به بیابان تبدیل خواهد شد. لندن زیر آب خواهد رفت. اروپا در تابستان دمای 49 درجه را تجربه خواهد کرد.
 
جیمز لاولاک، از مشهورترین اقلیم شناسان جهان با اشاره به اینکه گرم شدن زمین پدیده ای اجتناب ناپذیر است سال 2040 را فلاکت بارترین سال دنیا اعلام کرد.
لاولاک ضمن تأکید بر اینکه از این به بعد پیشگیری ها هیچ فایده ای نخواهد داشت مهمترین اثرات گرمایش جهانی برای 32 سال بعد را اینچنین عنوان کرد:
 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 19:21  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

۱-داوينچي همزمان با يك دست مي نوشت و با يك دست نقاشي مي كرد !

2  - هيتلر از مكان هاي بسته وحشت داشت !
3- مار مي تواند تا نيم ساعت بعد از قطع شدن سرش نيش بزند !
4- هر انسان تا 8 دقيقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !
5- اغلب مارها 6 رديف دندان دارند !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 18:15  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

راه يافتن غرور اميز واژه ي كردان به فرهنگ زبان بين الملل را به همه ي ايرانيان خصوصا رهبر كبير انقلاب اسلامي تبرك مي گوييم. 
-    
Kordanize /'kərdənaiz/ (v.) [past tense: Kordanized
/ past participle: Kordanized ]
 (1): To get Ph.D without having B.Sc.
 (2): To become an important person (e.g. minister) by presenting fake
certificate or documents.

-    Kordanification( n.)  
(1): The process of receiving fake degree, especially from a prestigious
university (e.g. Oxford )
(2): The relationship between happiness and telling a big lie.
(3): A method in order to gain Self confidence.
 
-    Kordanism(n. )  
(1): The philosophy and strategy of telling lie to a large group
of
people (e.g. a nation)
(2): A psychological method for deceiving people and laughing
simultaneously.
 
-    Kordanic(adj. )  
 (1): Happy
 (2): Self Confident
 (3): Relaxed
 
-    Kordanicly(adv. )  
 (1): In a Kordanic manner

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 21:45  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .

خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .

آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 2:29  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

 قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که درعصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی اتفاق افتاد
و شادروان محمد مسعود این حادثه را در یکی از شماره های روزنامۀ مرد امروز به این صورت نقل کرده است:

«هنگام عروسی محمدرضا شاه پهلوی و فوزیه چون مقرر بود میهمانان مصری و همراهان عروس به وسیلۀ راه آهن جنوب تهران وارد شوند
از طرف دربار و شهربانی دستور اکید صادر شده بود که دیوارهای تمام دهات طول راه و خانه های دهقانی مجاور خط آهن را سفید کنند.
در یکی از دهات چون گچ در دسترس نبود بخشدار دستور می دهد که با کشک و ماست که در آن ده فراوان بود دیوارها را موقتاً سفید نمایند،
و به این منظور متجاوز از یکهزار و دویست ریال از کدخدای ده گرفتند و با خرید مقدار زیادی ماست کلیۀ دیوارها را ماستمالی کردند.»

 به طوری که ملاحظه شد قدمت ریشۀ تاریخی این اصطلاح و مثل سائر از هفتاد سال نمی گذرد،
زیرا عروسی مزبور در سال ۱۳۱۷ شمسی برگذار گردید و مدتها موضوع اصلی شوخیهای محافل و مجالس بود
و در عصر حاضر نیز در موارد لازم و مقتضی بازار رایجی دارد. آری، ماستمالی کردن یعنی قضیه را به صورت ظاهر خاتمه دادن،
از آن موقع ورد زبان گردید و در موارد لازم و بالمناسبه مورد استفاده و استناد قرار می گیرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 0:40  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

طهماسب مظاهری، رییس کل بانک مرکزی ایران، این هفته در حاشیه همایش بانکداری اسلامی و در جمع خبرنگاران از در دست بررسی بودن حذف سه صفر از واحد پول ملی خبر داد و گفت به این اقدام به عنوان راهی برای مبارزه با تورم نگریسته می شود.

حذف سه صفر از پول رایج کشور به این معنا خواهد بود که هر قطعه اسکناس ۱۰۰۰۰ هزار ریالی تبدیل به ۱۰ ریال خواهد شد.

پیش تر نیز در محافل اقتصادی کشور از وجود چنین طرحی در نهادهای تصمیم گیر پرده برداشته شده بود، ولی این اولین بار است که رییس کل بانک مرکزی به طور رسمی این خبر را تایید می کند.

هر چند حذف سه صفر از واحد پول ملی، در شرایطی که پول ایران ارزش خود را بیش از پیش از دست داده است، می تواند مفید واقع شود اما این که چنین اقدامی بتواند راهکاری برای مقابله با موج فزاینده تورم باشد درست به نظر نمی رسد. در خوشبینانه ترین حالت حذف سه صفر از ریال می تواند به کاهش حجم اسکناس، سهولت در مبادلات، آسان تر شدن حمل و نقل پول و صرفه جویی در زمان بیانجامد.

واقعیت این است که نرخ تورم در ایران، در حال حاضر و به اذعان آمارهای رسمی، نزدیک به ۳۰ درصد است و نه تنها چشم اندازی برای توقف این نرخ وجود ندارد، که به نظر می رسد موج های بلند تورمی همچنان در راه است. حذف سه صفر از واحد پول ملی تنها می تواند تاثیر روانی، ولو اندک، بر تورم داشته باشد و تنها در صورتی می تواند مطلوب واقع شود که ابتدا بسترهای افزایش تورم خشکانده شود. درغیر این صورت پس از مدتی پول جدید نیز ارزش خود را از دست می دهد.

حذف صفرهای پول ملی، اقدامی تجربه شده در عرصه بین المللی است، و دقیقا توجه به همین تجارب در کشوری مانند ترکیه نشان می دهد حذف صفرها در شرایطی مفید واقع می شود که پایه ای ترین مکانیسم اقتصاد، یعنی عرضه و تقاضا، به کنترل رسیده باشد. در مقابل، کشوری مانند برزیل به دلیل نادیده گرفتن مقدمات لازم حتی پس از شش بار اقدام پیاپی به حذف سه صفر از پول ملی خود نتوانسته است نتیجه مورد نظر را کسب کند. 


در سه سال گذشته و با افزایش بهای نفت در بازارهای جهانی، دولت محمود احمدی نژاد به منابع مالی سرشاری دست یافت که رقم آن حدود ۲۰۰ میلیارد دلار برآورد می شود. اما دولت او با نادیده گرفتن توصیه اقتصاددانان از اختصاص این دارایی ها برای ایجاد سرمایه گذاری زیربنایی و یا ارجاع به صندوق ذخیره ارزی خودداری کرد، و دلارهای نفتی صرف هزینه های جاری و واردات بی رویه کالا شد.

این رویکرد، افزایش حجم عظیمی از نقدینگی را به دنبال داشت که به نوبه خود آثار تورمی انکارناپذیری را به همراه آورد. متاسفانه این رویه کماکان ادامه دارد و در حالی که قیمت کالاهای اساسی، از مواد غذایی گرفته تا مسکن، به شدت افزایش یافته است باز هم تصمیم هایی به اجرا گذاشته می شود که در نهایت تورم زاست.

انتشار چک پول هایی با ارقام درشت تر از اسکناس های موجود که به پشت نویسی نیاز ندارد و نیز اجرای شتابزده طرح تحول اقتصادی، که هسته اصلی آن پرداخت نقدی یارانه به خانواده هاست، از هم اکنون با هشدار کارشناسان همراه است و گفته می شود این اقدامات در سال آینده خورشیدی تورم لجام گسیخته ای را در پی دارد که در خوشبینانه ترین حالت ۵۰ در صد خواهد بود. در حال حاضر ایران پس از زیمبابوه در آفریقا و برمه در آسیا، حائز بیشترین نرخ تورم در میان کشورهای جهان است.

به این ترتیب در شرایطی که چشم اندازی برای مهار تورم لجام گسیخته دیده نمی شود، حذف سه صفر از واحد پول ملی چگونه می تواند به عنوان اقدامی ضد تورمی تفسیر شود؟

رییس کل بانک مرکزی این را هم گفته است که حذف سه صفر از واحد پول ملی، یکی از چهار روشی است که کارشناسان بانک مرکزی آن را به عنوان مقابله با تورم مد نظر دارند.

به گفته طهماسب مظاهری، سه راه حل دیگر شامل حذف چهار صفر از واحد پول ملی، حفظ وضع موجود با چاپ اسکناس درشت تر، و ارجاع به قانون پولی بانکی در مورد ارزش برابری ریال و طلاست.

مهار و کاهش تورم، مساله ای ناشناخته و پیچیده نیست و در این دهکده جهانی شده به سادگی می توان دریافت چگونه کشورهای پیشرفته و ملل در حال توسعه با مساله تورم روبرو می شوند و برای آن چاره جویی می کنند.

به عنوان نمونه، در شرایط تورمی، اقتصادهای سالم جهانی نرخ بهره بانکی را افزایش می دهند تا با تشویق مردم به سپرده گذاری بیشتر در بانک ها از حجم نقدینگی کاسته شود. حال آن که در ایران، محمود احمدی نژاد، رییس جمهوری اسلامی بار دیگر بر خلاف توصیه همه کارشناسان و حتی مقامات بانک مرکزی، فرمان به اجرای کاهش نرخ بهره بانکی داده است.

به نظر می رسد کلاف سردرگم اقتصاد ایران که تورم بخشی از آن است تنها در صورتی باز می شود که قواعد علم اقتصاد، که نتیجه ده ها سال اندیشه ورزی نخبگان است، محترم شمرده شود.

ضمن آن که در این مسیر باید به طور قطع مناسبات سیاسی ایران با دنیای خارج بهبود یابد، که آن خود بحثی کهنه، مهم و جداگانه است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 12:32  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

یک داستان عجیب لطفا ان را تا انتها بخوانید

اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد.  مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »

رئيس صومعه بلافاصله او را  به صومعه دعوت كرد. شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند. شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد. صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود . صبح فردا  از راهبان صومعه  پرسيد كه صداي ديشب چه بوده اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»   

مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و  آنجا را ترك كرد.

چند سال بعد  ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند. آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.

صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: :« ما نمي توانيم  اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي»   

 اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را بدانم  اين است كه راهب باشم ، من حاضرم . بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»

مرد تصميمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

 مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم  و عمر خودم  را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم . تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232    عدد است. و 231,281,219, 999,129,382   سنگ روي زمين وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم  . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»

رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»

 راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.

پشت در چوبي يك در  سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند.

راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست كليد كرد .

پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت.

و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، ياقوت زرد و  لعل بنفش قرار داشت.

  در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . مرد كه  از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت. او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد. چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود..

...........

............ ....

............ ......

 

......اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد .

لطفا به من فحش نديد؛ خودمم دارم دنبال اون احمقي كه اينو براي من فرستاده مي گردم تا حقشو كف دستش بگذارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 16:10  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

 

فقط  موقع دعوا کاربرد داره .ولی چقدر خوب میشه اگه یه مقدار رعایتش کنیم .اره . بهتره یه مقدار<< حرف دهنمونو بفهمیم >> . دقیقا یکی از مشکلات بزرک ما ادمک های  نسبتا بزرگ همینه . مشکل بزرک تر اینه که یه سری از این حرف ها رو از بزرگ تر ها یاد گرفتیم یا از اون آمپول گاویهای فرهنگی ای هست که امروزه جاش روی ما تحت جونهای زود باور زیاد پیدا میشه. منم میخوام یکم در این مورد مخ بخورم .

تو این روزها که تقابل فرهنگ جدید با سنت های قدیمی و بعضا با اموزه های دینی و سیاسی رایج دیده میشه  زیاد میشنویم که میگن  مثلا :  جونها باید ایرانی باشند یا تو بین خودمون میگیم : موتلفه ای ..... و امثال این شعار ها .........

اگه بخواهیم قسمت نسبی ای این شعار ها را در نظر یگیریم مشکلی نیست ....(خوب اونی که تو ایران زندگی می کنه بهش میکن ایرانی  یا اونی که تو موتلفه درس خونده میشه موتلفه ای) .

حرف اصلی من اینه که ایرانی بودن  و حرکت به سمت ایرانی شدن اصلا درست نیست چون ایران و فرهنگ ایرانی شاید شامل تعاریفی مانند : مردانگی و امثال این باشه اما در اش " بابی کشی" هم هست. موتلفه هم به خاطر یه سری از اعضاش (مخصوصا اون پنج نفر) تبدیل به یه اسطوره ی انقلابی  شده اما خودمون خوب میدونیم اشکالاتش هم به راحتی قابل شمارش نیست....

عقیده ی من اینه که نباید هر چیزی رو تبدیل به آرمان کرد . یا اگر قرار از چیزی به عنوان یک مثال خوب اسم ببریم  حتما از تبصره های مورد نیازاستفاده کنیم.

مثلا : من دوست دارم  یک ایرانی باشم به شرطی که در این نسب چیزی به عنوان ظلم و فساد وجود نداشته باشه....

ویا : من موتلفه را تحسین میکنم برای حرکات مثبتی که برای برقراری عدالت در جامعه برداشه است....

(و هیچ چیز را نباید کاملا تایید کرد)

حتی پیرو رهبری هم بودن محظ یکی از بزرگ ترین اشتباه های رایج در جامعه است  که مخصوصا در بین به اصطلاح بچه مثبت ها دیده میشه. اگر رهبری عالی هم باشه باز توسط یه ادم اداره میشه و لزوما کامل و بدون خطا نیست...

دیگه در مورد "اصولگرا" "اصلاح گرا" "چپی"و "راستی" بودن توضیح نمیدم .

پس بهتره  <<حرف دهنمونو بفهمیم>>

(تازه بیشتر میخواستم بگم که ....)

    

 

 

(برای  تفریح و یاد آوری کنکورهم شده  بزرگ ترین گروه کلمه رو پیدا کنید و تعداد نقطه های 12 سطر آخر را بشمارید)

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 3:39  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

نشسته بر خاک وجود       وقت مهتاب  و  سجود

اثر  از  فاطمه   داشت       من نمی دانم چه بود

چون سحررفت شکفت      در  دلم   یاس   کبود

.................................................................

 ولادت حضرت زهرا بر همه شیعیان مبارک باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:12  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

رو باك كاميونا كه ديدم زياد مينويسن : شكمو !!! يا بخور نوش جان !!! يا الهي كوفتت بشه


من ميروم............ .......... ......... ..تو هم بيا


زيبا رويان بي وفايند


داداش مرگ من يواش


بوق نزن ژيان............ .......... ..ميخورمت

دييوونتم رواني


در قمار زندگي عاقبت ما باختيم
بسکه تکخال محبت بر زمين انداختيم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:39  توسط سید محمد مهدی خوانساری 

روزنامه دولتی خراسان - آخر اين حرف ها به مردم چه؟ مناقشه و اختلاف نظر و چالش سازمان نظام پزشكي و دولت، دولت و مجلس، مجلس و سازمان نظام پزشكي به مردم چه؟ تبصره و ماده و تاريخچه و يك فوريت و ١٠٠ فوريت كه دردي را از وجود دردمند مردم بيمار كم نمي كند. توپ را به ميدان اين و آن انداختن و دنبال مقصر گشتن كه نشد درمان. بابا، به خدا مردم مستأصل شده اند. آقايان مسئولان! اگر مردم وقت ندارند برنامه چهارم توسعه را بخوانند، ما و شما كه مي دانيم چه خبر است و قرار بود چه خبر باشد. سهم ٣٠ درصدي مردم از هزينه هاي درمان چه شد؟


آيا وقت داريد به خيابان بياييد؟ وقت داريد سري به بيمارستان هاي دولتي، آموزشي و تأمين اجتماعي بزنيد؟ حوصله داريد سري به آزمايشگاه ها و ديگر مراكز پزشكي و درماني بزنيد؟ آيا مي توانيد ساعت ها پشت در بسته مطب پزشكي بنشينيد تا منشي اش بيايد و شايد لطف كند و به شما نوبت دهد؟


آقاي مسئول كه پشت تريبون مي آيي و آمار و ارقام ارائه مي دهي، تو كه مي گويي يك مراجعه از هر ١٠ مراجعه به بيمارستان ها منجر به سقوط فرد به زير خط فقر مي شود، معني حرف خود را مي داني؟ مي داني زير خط فقر كجاست؟ مي داني شكستن غرور و غيرت يك مرد در مقابل ناله هاي فرزند بيمارش چه طعمي دارد؟ اگر تو مي داني كه چرا هزينه درمان روستايي فقير و زحمتكش ايراني بايد ٢/٤ درصد بيشتر از شهرنشينان باشد، براي او به زبان خودش ترجمه كن.
آقاي مسئول، جناب وزير رفاه، مسئولان سازمان نظام پزشكي، آقاي وزير بهداشت و درمان، وكلاي مجلس، آيا شنيده ايد مشت نمونه خروار است؟ پس بخوانيد در ادامه ی مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 3:37  توسط سید محمد مهدی خوانساری 

تو را یکدم زفردایم جدا نیست      اگر دانم که فردا را جدایی ست

خدا خود بهتر از هر کس بداند     دگر جانی در این خاک تنم نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 0:0  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

بیا  ای  مه جبین خواب  نمناک          بیا  امشب به بالینم  ز افلاک

بیا لختی نشین بر بستری سرد      بیا مشتی فزون بر خاک من خاک

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 21:36  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

یکی باید شود سوی سپیده        که از قعر سیاهی باز آرش

یکی باید شود یکرنگ با خاک       که مردم را ز هجرت یاد آرش

یکی باید شود قرق شراره       که پورش را ز غفلت باز دارش

یکی باید شود قربانی قوم      که در اذهان بماند نام وکارش

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 0:53  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

شبان تاریک و مهتاب سیاهی        صنم انداخت بر عالم تباهی

بیا خورشید امکان نور هستی         سحر کن این شبم را با نگاهی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 14:56  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

مطالعه در جهان به فرهنگ و عادات هر جامعه بر مي‌گردد بعضي از جوامع علاقه زيادي به خواندن كتاب دارند و كتاب خواندن و مطالعه هر نوع نشريه و روزنامه را جزو عادات روزمره خود مي‌دانند از سر صبح سر ميز صبحانه گرفته تا پشت چراغ قرمز در اتومبيل خود و يا شلوغي مترو، كتاب و روزنامه‌اي در دست دارند و مشغول مطالعه هستند، تا جايي كه در كشورهاي توسعه يافته جهان، هر روز صبح زود روزنامه‌هاي يوميه دم در تمام منازل برده مي‌شود، در واقع اين كار را دولت انجام مي‌دهد.
    البته امروزه با پيشرفت علم و تكنولوژي استفاده از تارنماهاي گوناگون خبري در كشورهاي پيشرفته افزايش يافته و خريد روزنامه و مجله به حداقل رسيده اما باز هم بايد گفت كتاب و نشريه هنوز هم طرفداران خودش را دارد و مردم بي‌‌شماري در جهان براساس عادتشان هم كه شده كتاب كوچكي در دست مي‌گيرند و در مترو مي‌نشينند و به مطالعه مشغول مي‌شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 21:52  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

 
وقتی یک نوشابه می‌خورید، چه اتفاقی می‌افتد؟
10 دقیقه بعد: 10 قاشق چای‌خوری شکر وارد بدن‌تان می‌شود. می‌دانید چرا با وجود خوردن این حجم شکر دچار استفراغ نمی‌شوید؟ چون اسید فسفریک، طعم آن را کمی می‌گیرد و شیرینی‌اش را خنثی می‌کند.
20 دقیقه بعد: قند خون‌تان بالا می‌رود و منجر به ترشح ناگهانی و یک‌جای انسولین می‌شود. کبدتان شروع می‌کند به تبدیل قند به چربی تا قند خون، بیشتر از این بالا نرود.
40 دقیقه بعد: حالا دیگر جذب کافئین کامل شده؛ مردمک‌های‌تان گشاد می‌شود، فشار خون‌تان بالا می‌رود و در پاسخ به این حالت، کبدتان قند را به داخل جریان خون رها می‌کند. گیرنده‌های آدنوزین مغز حالا بلوک می‌شوند تا از احساس خواب‌آلودگی جلوگیری کنند.
45 دقیقه بعد: ترشح دوپامین افزایش پیدا می‌کند و مراکز خاصی در مغز، که حالت سرخوشی ایجاد می‌کنند، تحریک می‌شوند. این همان مکانیسمی است که در مصرف هروئین منجر به ایجاد سرخوشی می‌شود.
بعد از 60 دقیقه: اسید فسفریک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسیم، منیزیم و روی می‌چسبد. متابولیسم بدن افزایش پیدا می‌کند. میزان بالای قند خون و شیرین‌کننده‌های مصنوعی، دفع هرچه بیشتر کلسیم را از طریق ادرار باعث می‌شوند.
مدتی بعد: کافئین در نقش یک داروی مدر (ادرارآور) وارد عمل می‌شود. حالا دیگر کلسیم و منیزیم و رویی که قرار بود جذب بدن شود، بیش از پیش از طریق ادرار دفع می‌شود و به همراه آن مقادیر زیادی آب، سدیم و دیگر الکترولیت‌ها نیز از دست می‌رود.
مدتی بعدتر: کم‌کم آن غوغایی که در بدن‌تان ایجاد شده بود فروکش می‌کند و نوبت به افت قند می‌رسد. در این مرحله یا خیلی حساس و تحریک‌پذیر می‌شوید یا خیلی کرخت و بی‌حال. حالا دیگر تمام آن آبی را که از طریق نوشابه وارد بدن خود کرده بودید، دفع کرده‌اید؛ آبی که می‌شد به جای اسید و کافئین و شکر، حاوی مواد مفیدی برای بدن‌تان باشد. تا چند ساعت بعد اثر کافئین هم از بین می‌رود و شما هوس یک نوشابه دیگر می‌کنید.       
 ادامه ی مطلب را هم بخوانید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 11:47  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

در ادامه مطلب میتونید ۱۰ مورد برای بهبود جستجو در گوگل و تاریخچه بهترین دانشگاههای تکنولوژی را بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:50  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

بعد از ظهر چهارشنبه :

 

روزی   به   نام  تو  از خواب  بر  شدم           روز  دگر   حکایت  دوری  ز   بر    شدم

دورات هزار و سیصد و اندی شدم ولی       گویی تو حور گشتی و من هم قمر شدم

 

(اگر قسمتی از شعر نا مفهوم است پیام بگذارید تا توضیح بدهم)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 1:13  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

ساعت ۱:۱۵ شب امشب سرودم:

لبان خندان و دل از غصه آگاه      چو خلوت میکنم عصر وشبانگاه

بخوانم  قصه ی غصه  دوباره        زنم شیون ز دوری گاه و بی گاه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:58  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

با سلام......

دیدم بازار پست ها کساد شده . یک شعر از خودم براتون مینویسم ان شا الله مورد پسند باشه

در ضمن از کسانی که مرا با نظراتشون یاری می کنند کمال تشکر وسپاس را دارم

تو آن همدرد تنهایی میان موج بی تابی

                                     تو آن خورشیدک زیبا که در شبهام می تابی

من   آن  مفتون   بی   فرجام   ظلمت

                                     گرفتارم . گرفتار  شبی  بی  ماه  و  مهتابی

زبی خوابی و بی تابی رهایم گرتو هم آیی

                                   ولی صد حیف معشوقم که تو رویای یک خوابی

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:30  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

با سلام خدمت دوستان

ممنون از (۵) نظری که دادید .....خوندمشون...فکر کنم همون کاری رو بکنم که آقا اصفهان گفت

برای شروع هم شعری رو براتون مینویسم که همین اواخر گفتم....برای پدرم که ساعت ۵ صبح

...........:

یک روز  نزدیک    سحر         رفتی  ز پیشم  ای  پدر

یکروز خوش با خنده ات        شب گشت نزدیک سحر

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 21:46  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

سلام

امیدوارم که همتون سالم وسرحال باشید .....

از اینکه میتونم دوباره بچه های پایه رو فعال ببینم خوشحالم .....

من تازه امروز عضو شدم..و اولین باری هست که دارم مینویسم .......

هنوز نمیدونم که دقیقا میخوام تو این وبلاگ چی کارکنم....پس منو با نظراتتون راهنمایی کنید...

در ضمن لطفا نظراتتون رو که نوشتید نام خانوادگیتون رو هم بنویسید ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 11:35  توسط سید محمد مهدی خوانساری  |