اهل حال
قدر اهل درد، صاحب درد می داند كه چیست
مرد صاحب درد، درد مرد می داند كه چیست
وحشی بافقی
حال اهلِ حال، صاحب مال می داند كه چیست
مرد صاحب مال، عشق و حال می داند كه چیست
آنكه یك چندی در ایران كرده باشد زندگی
حیف و میلِ مال بیت المال می داند كه چیست
آنكه بر همسایگان بخشیده باشد نفتِ مفت
رمز دیپلوماسی فعال! می داند كه چیست
فكر كردی آن زمین خواری كه پشتش محكم است
حرمت اوقاف یا انفال میداند كه چیست؟
«شاهدان در جلوه و من شرمسار كیسه ام»
بار عشق و مفلسی حمّال می داند كه چیست!
«سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت كوش»
كار راحت را فقط دلال میداند كه چیست
در پی درس و هنر رفتن تهش بیچارگی است
زندگی بازیكن فوتبال می داند كه چیست
آن پزشكی كه بگیرد زیرمیزی از كجا
حال آن اورژانسی بد حال می داند كه چیست؟
فرد مستضعف بدان از چند نقطه، چند عضو
سوز حقی را كه شد پامال میداند كه چیست
نكته ای را كه در این اشعار باشد مستتر
یك جوان انتِلكتوآل می داند كه چیست
ور نه اینها را كه ما عریان و روشن گفته ایم
هر كسی حتی خر دجّال میداند كه چیست
قدر زر زرگر شناسد قدر شعر بنده را
شاطر و كلّه پز و بقال میداند كه چیست
ارتباط بین این ابیات پیچاپیچ را
غالباً تنها "شكرتیغال"1 میداند كه چیست
1. شكر تیغال اسم گیاهی دارویی و از آن مهم تر! تخلص شاعر است.
پس از شهادت پدرش اميرالمؤمنين علىّ (عليه السلام)، در جمع اصحاب فرمود: شخصى از ميان شماها رفت كه در گذشته مانند او نيامده است، و كسى در آينده نمى تواند هم تراز او قرار گيرد.
عیدتون مبارک یا حق

بسم الله الرحمن الرحیم
«خديجه»، يكي از اين چهره هاي نمونه و الگوست كه لياقت آن را يافت تا ظرف پديد آمدن گوهري چون «فاطمه» گردد.اگر خديجه كبري، كه شرافت و ارجمندي والايي دارد، هيچ فضيلتي نداشت جز آنكه «مادر زهرا» باشد، براي او بس بود.در اين بخش، با گوشههايي از حيات پرفروغ اين بانوي بزرگ، آشنا ميشويم:
كرامت نفس
خديجه را از انسانهاي انديشمند، با شرافت، آيندهنگر، عفيف و فرزانه شمردهاند. شرافت دودمان از يك سو، همسري رسول خدا از سويي ديگر و خدمات او در راه آيين مقدس اسلام از طرف ديگر، به او عظمت و موقعيت خاص بخشيده است.
پدرش، «خُويلدبن اسد» از قبيله «بنيكلاب» بود.
مادرش «فاطمه بنت زايده» نام داشت.
از ثروت و شهرت ويژهاي در جزيرةالعرب برخوردار بود. در ميان همتايان و همسالان خود، همچون ستارهاي ميدرخشيد. وقتي هم كه در خدمتاسلاموپيامبرقرارگرفت،آنچهراداشت،وقف راه خدا و رضاي رسول كرد و در سايه حمايت از «دين آسماني» نام خويش را زنده جاويد ساخت.
همسران پيشين
گرچه بعضي مدعّي شدهاند كه حضرت خديجه، پيش از ازدواج با رسول خدا، همسري نداشته و ازدواج نكرده بوده است، اما مشهور ميان سيرهنويسان آن است كه وي بيوهاي بود كه قبلاً شوهر داشت.
شوهر پيشين او «عتيق بن عائذ» بود. از اين ازدواج، دختري داشت به نام«هند».شوهرشدرگذشتو پس از مدتي به همسري «ابوهالة بن بناش» در آمد. از اين ازدواج نيز خداوند به او پسري داد. نام او را هم هند گذاشتند.
درباره فرزندان خديجه، سخنان ديگري هم گفتهاند. از جمله آنكه خديجه خواهري داشته كه چندان معروف نبوده است. پس از درگذشت آن خواهر، دختران او در دامن خديجه بزرگ شدند. هنگام ازدواج پيامبر با خديجه، آن دو دختر كوچك بودند. چون سنت عرب بر آن بود كه تربيت شده در دامان كسي را به او نسبت ميدادند، خواهرزادگان خديجه را هم دختر خديجه شمردند و به رسول خدا(ص) نسبت دادند.
به هر حال، شوهر خديجه كبري درگذشته بود و اين بانوي ثروتمند و نامآور، همچنان بيوه ميزيست و خواستگاران متعددي را هم كه مشتاق وصلت با او بودند رد ميكرد.
سرانجام، ستاره اقبال او طلوع كرد و افتخار همسري رسول خدا را يافت. و اما خلاصه ماجرا:
ازدواج با پيامبر
عشق محمد(ص) در دل خديجه بود, عشقى پاك و آسمانى. علاقه اى كه از صداقت و پاكى و امانت دارى پيامبر سرچشمه مى گرفت.
محمد(ص) بيست و پنج سال داشت و بانوى مشهور حجاز, چهل سال.
خديجه, با ثروت هنگفتى كه داشت به تجارت مى پرداخت. سرمايه در اختيار بازرگانان قرار مى داد تا مال التجاره او را به آفاق برند و بفروشند و برايش دادوستد كنند.
ابوطالب (عموى پيامبر) آگاهى يافت كه خديجه, قصد دارد مال التجاره خود را با كاروانى تجارتى به شام بفرستد. به حضرت محمد(ص) پيشنهاد كرد كه حاضرى تو را براى اين كار بفرستيم؟
فرمود: هرطور دوست دارى.
ابوطالب نزد خديجه رفت و گفت: شنيده ايم در نظر دارى فلانى را همراه اموال خويش به تجارت بفرستى, آيا ممكن است به جاى او «محمد» را بر اين كار بگمارى؟
خديجه گفت: اگراين درخواست را,براى دشمن بيگانه اى مى كردى,حرف تورا رد نمى كرديم, تا چه رسد به اينكه براى يك دوست نزديك مى خواهى!
سرانجام توافق شد. پيامبر خدا, با غلام خديجه به نام «ميسره» به سفر رفتند و در آن دادوستد, سود سرشارى به دست آوردند و خديجه از نتيجه سفر بسيار خشنود شد و احساس كرد كه «محمد» را قلبا دوست مى دارد. پيش خود درباره ازدواج با محمد فكر مى كرد و تصميم به اين كار گرفت, ولى بهانه اى لازم بود.
با «نفيسه» (كه خواهر يا دوستش بود) اين تصمصيم را درميان گذاشت. نفيسه مقدمات كار را از قبيل گفتگو با عمويش و با خود پيامبر فراهم كرد. طى تشريفات خاصى ازدواج صورت گرفت. دو ماه پس از بازگشت از سفر تجارى شام بود كه در سايه اين پيوند مقدس, خديجه و محمد (عليهماالسلام) زندگى مشترك خود را آغاز كردند.
ادامه مطلب
ایده آلیسم و رئالیسم جدید چیزی است که در حقیقت در اومانیسم به وحدت رسیده اند.
باید توجّه داشت که در پراگماتیسم آن چیزی که به عنوان سود و مصلحت مطرح می شود تفاوت ظریفی با اوتیلیتاریسم و یا همان یو تیلیتاریانسیم دارد .
حقیقت مدرنیسم چیست؟
وقتی که می خوایم کمی دربارة مکاتب غرب و شرق مطالعه ی کنیم از این جمله ها بسیار به چشم می خوره .
امّا خودمونیم ، حقیقتاً این ایسم ها چی هستند که امروز توی این بازی لغات هر کس یک ایسم رو می کند و یا برای اینکه بگه ما خیلی بلدیم و روشنفکر هستیم نُقل زبان و دهانشان همین ایسم هاست و وقتی که ازشون بخوای یک توضیح بدهند و بپرسی که این حرفی که زدید یعنی چه؟ نگاه عاقل اندرسفیهی بِهت می کند که انگار این چیزها را از تو دبستان به بچّه ها یاد می دهند و تو که بلد نیستی یک آدم پرت از معرکه ای .
و یا اگر لطف کنند و جوابی بدهد تو جوابشونم چهارتا ایسم داره که بیشتر آدم را گیج می کند و به قول اهلش به جای سِیر تو معلومات باید سِیر تو مجهولات کنیم .
البتّه این خصوصیات برای تمام آدم هایی که توی این زمینه ها فعاّلیّت می کنند نیست ولی برای یک عدّه ای از این جمع هست که توی الفاظ گیر کرده اند و فکرمی کنند روشنفکری به این است که فریم عینک آدم دور نداشته باشه!! بگذریم چی می خواستیم بگیم چی شد؟!
امّا در حقیقت ما ایسم رو جایی به کار می بریم که « اعتقاد به اصالت داشتن » یا « اعتقاد به اصل بودن » چیزی یا کسی یا طریقی را برسونیم .
حالا اینجا این سوال بوجود می آید که اصالت یا اصل بودن یعنی چه ؟ در جواب می گیم اصالت یا اصل بودن در اینجا مثل اصل های فیزیکی و ریاضی است . یعنی مبنایی که کلیه ی قضایا و احکام بر آن مبتنی است و به وسیله ی آن اثبات می شود ولی خود آن مبنا یا اصل درباره ش استدلال نمی کنیم مثل اصول اقلیدس در هندسه .
پس وقتی می گیم مارکسیم یعنی اعتقاد به اصالت طریقه ی مارکس ویا وقتی می گیم مدرنیسم یعنی اصالت دادن به هر چیز جدید و نو مثلاً برتری دادن به هر چیز که مُد روز است .
امیدوارم آخرش فهمیده باشید که ایسم ها رو کجا بکار می برند و چه معنی داره .
بَد ندیدم که در آخر توضیحی درباره ی «ایده آلیسم» که در سایت رشد آمده است را بزارم امیدوارم که مفید واقع شود :
ادامه مطلب
شخصيت حضرت على عليه السلام از ديدگاه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم .
از پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه فرمود: «برادرم على بن ابى طالب عليه السّلام فضيلتهايى دارد كه از كثرت به شمار نمىآيد و كسى كه، فضيلتى از فضايل او را ياد كند و به آن اعتراف نمايد؛ خداوند گناهان قديم و جديد وى را مىآمرزد، و كسى كه فضيلتى از فضيلتهاى او را بنگارد، همواره فرشتگان تا اثرى از آن نگاشته باقى است، برايش آمرزش طلبند و كسى كه به شنيدن فضيلتى از فضايل او گوش فرا دهد، گناهانى را كه از راه گوش انجام داده، بخشيده مىشود و كسى كه به فضيلتى از فضايل او بنگرد، گناهانى را كه از راه چشم مرتكب گشته، مورد عفو قرار مىگيرد». روايتى ديگر از رسول گرامى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم وارد شده كه فرمود: «دوست داشتن على عليه السّلام عبادت است و خداوند، ايمان بنده را نمىپذيرد؛ مگر با ولايت او و بيزارى از دشمنانش همراه باشد» در نقلى ديگر برگزيده الهى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: «اگر درختان قلم و درياها مركّب و جنّيان حسابگر و انسانها نويسنده شوند؛ نمىتوانند فضايل امير المؤمنين على بن ابى طالب را به شما آورند».
مقام على عليه السّلام از زبان پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم
ترديدى نيست كه: فضايل و بزرگى و كمال او را جز خداى بزرگ و پيامبرش كسى نمىداند، چنان كه پيامبر فرمود: «اى على كسى جز خدا و من به درستى تو را نمىشناسد» از اين رو است كه: محمد، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السّلام به پنج شبح (و روح مجسّم) نامگذارى شدهاند و چون از مقامى ارجمند و منزلتى رفيع و والا برخوردارند؛ مردم نمىتوانند، ماهيّت و صفاتشان را درك كنند، مانند شبحى كه ديده مىشود؛ ولى حقيقتش ناشناخته و مبهم است.
يكى از دانشمندان، در پاسخ كسى كه: در باره مقام على عليه السّلام از او سؤال كرد، گفت: چه بگويم در باره مردى كه دشمنانش از روى كينه و رشك و حسد و دوستانش، به علت ترس و خطر جانى فضايلش را پنهان داشتند و در ميان اين دو مانع فضايلى از وى آشكار گشت، كه خاور و باختر جهان را فرا گرفت، و به تعبير آيه شريفه:
يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ: (كافران و مشركان) مىخواهند نور خدا را خاموش كنند ولى خداوند از آن مانع مىشود تا نورش را كامل نمايد، اگر چه كافران خوش ندارند.
تا آنجا كه آوازه ابعاد وجودى و فضايلش شهرت يافت، كه دوست و دشمن به نقل آنها پرداختند و من دوست دارم، اين فضايل را از طريق اهل سنّت نقل كنم- هر چند از طريق خود ما شيعيان مشهور است- تا حجّت بر آنان تمام شود، چنان كه شاعر عرب گفته:
مليح و نمكينى كه رقيبان (و هووها) به ملاحتش گواهى مىدهند و زيبايى همان است كه رقيب به آن شهادت دهد و نيز مناقبى كه دشمن به آنها اعتراف نمايد، مناقب است و برترىاش ثابت. «اخطب خوارزم» كه از بزرگترين مشايخ اهل تسنن است، از «عبد اللَّه بن مسعود» روايت كرده كه گفت: پيامبر خدا فرمود: «هنگامى كه خدا آدم را آفريد و از روح خويش در او دميد عطسه كرد: و گفت: الحمد للَّه، خداوند به او وحى نمود بندهام سپاس مرا بگذار، سوگند به بزرگى و شكوهم، اگر دو بنده نبودندكه مىخواهم آنان را در دنيا خلق كنم، تو را نمىآفريدم! آدم گفت: خدايا آنان از منند؟ فرمود: آرى، سرت را بلند كن و درست بنگر، سپس آدم سرش را بالا برد و ديد بر عرش چنين نوشته:
خدايى جز او نيست، محمد پيامبر رحمت و على اقامهكننده حجّت است، كسى كه حق على را شناخت، پاك و طاهر گشت و كسى كه حقش را نپذيرفت، رانده و زيانكار است، سوگند به عزّت و جلال خودم، كسى كه او را اطاعت كند به بهشت داخل كنم اگر چه نافرمانى من كرده و سوگند به عزّت و جلالم ياد كردهام كسى كه از فرمان او سرپيچى كند، داخل در دوزخ نمايم، اگر چه مرا اطاعت كرده باشد».
ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج2
بسم الله الرحمن الرحیم
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند؛ و نه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند؛ و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد؛ و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!
سوره حجرات آیه ۱۱
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم
( سوره مبارکه حجرات آیه 12 )
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است
بررسی حواص فیزیکی ماده در طول صد سال اخیر آن قدر پیشرفت کرده است که امروز علم فیزیک به گروه بزرگی از شاخه های خاص که اغلب شکاف بزرگی هم بین آنها وجود دارد ،تقسیم شده است .
یکی از این شاخه های مهم و مستقل که در سال های اخیر توسعه یافته ، فیزیک لایه های نازک است .
اگر لایه بسیار نازکی از یک ماده را در نظر بگیریم ، باوضعی مواجه هستیم که در آن دو سطح آن قدر به هم نزدیک اند که می توانند تاثیر بسزایی روی خواص فیزیکی داخلی و فرایندهای جسم بگذارند ، و بنابراین کاملاً از یک ماده کپه ای متفاوت اند . این کاهش فاصله ی بین سطوح ، و بر هم کنش متقابل آنها ، می تواند به پدیده های کاملاً جدیدی بینجامد . علاوه بر این ، کاهش یک بُعد ماده تا مرتبه ی چند لایه ی اتمی سیستم حد فاصلی بین ماکروسیستمها و سیستمهای مولکولی پدید می آورد و به این ترتیب روشی برای بررسی ماهیت میکروفیزیکی فرآیندهای گوناگون در دسترس فرار می دهد .
آشنا ترین پدیده های مربوط به لایه های نازک ، پدیده های اپتیکی اند ، به ویژه پدیده ی تداخل رنگ ها که عموماً آن را مشاهده می کنیم مثلاً روی لایه ی نازک روغنی که روی آب یا روی پیاده رو خیس ریخته شده است .
ادامه مطلب
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى كَالَّذي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَيْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا يَقْدِرُونَ عَلى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ ( سوره مبارکة بقره آیة 264 )
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! بخششهاى خود را با منت و آزار، باطل نسازيد! همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم، انفاق مىكند؛ و به خدا و روز رستاخيز، ايمان نمىآورد؛ (كار او) همچون قطعه سنگى است كه بر آن، (قشر نازكى از) خاك باشد؛ (و بذرهايى در آن افشانده شود؛) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاكها و بذرها را بشويد،) و آن را صاف(و خالى از خاك و بذر) رها كند. آنها از كارى كه انجام دادهاند، چيزى به دست نمىآورند؛ و خداوند، جمعيت كافران را هدايت نمىكند.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ
وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از آنچه به شما روزى دادهايم ، انفاق كنيد! پيش از آنكه روزى فرا رسد
كه در آن، نه خريد و فروش است(تا بتوانيد سعادت و نجات از كيفر را براى خود خريدارى كنيد)،
و نه دوستى(و رفاقتهاى مادى سودى دارد)، و نه شفاعت؛ (زيرا شما شايسته شفاعت نخواهيد بود.)
و كافران، خود ستمگرند ؛ ( هم به خودشان ستم مىكنند، هم به ديگران).
( سوره مبارکة بقره آیة 254 )
حارث پسر دلهاث، غلام امام رضا عليه السّلام گفت: شنيدم آن حضرت فرمود:
مؤمن، مؤمن [واقعى] نيست مگر اين كه در او سه خصلت باشد:
روشى از پروردگارش، روشى از پيامبرش، و روشى از امامش.
امّا روش پروردگارش : پوشاندن اسرارش مىباشد، چرا كه خداى بزرگ [در قرآن] فرمود: «خداوند، عالم به غيب است و بر غيبش كسى را آگاه نمىكند مگر پيامبرى را كه پسنديده است» (جنّ- 26)
و اما روش پيامبرش: سازش و مدارا با مردم است.
همانا خداوند به پيامبرش امر فرموده كه با مردم مدارا و سازش نمايد [آنجا كه] مىفرمايد: «عفو و بخشايش را پيشه خود ساز و به خوبى و نيكى امر كن و از جاهلان روى بگردان» (اعراف- 199)
و امّا روش امامش: صبر كردن بر سختى جنگ با دشمن، و سختى فقر و تنگدستى است. خداى بزرگ [در قرآن] مىفرمايد: «و صبركنندگان در سختى محاربه با دشمن و سختى فقر و تنگدستى» (بقره- 177)
حديث شصت و يكم از صفات الشيعه شیخ صدوق-ترجمه توحيدى ص : 101
جابر جعفى گفت: امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود:
اى جابر، آيا كافى است براى كسى كه ادّعاى تشيّع دارد، بگويد كه دوستدار ما اهل بيت است ؟
به خدا سوگند، شيعه ما نيست مگر آن كسى كه تقواى خدا را رعايت كند و از او اطاعت نمايد. شيعيان ما شناخته مگر به تواضع، خشوع (فروتنى در عبادت)، اداى امانت، بسيارى ذكر خدا، روزه گرفتن، نماز نمىشدند، به پا داشتن، نيكى به والدين و رسيدگى به همسايگانى كه فقير و نيازمندند.
همچنين رسيدگى به قرض داران و يتيمان، راستى در گفتار، تلاوت قرآن و بازداشتن زبان، از اين كه، جز نيكى مردم را نگويند، [نيز] شيعيان ما [همواره] در بين اقوام خويش امين بودند. (1) جابر گفت: اى پسر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم، ما كسى را با اين خصوصيات نمىشناسيم. حضرت، خطاب به او فرمود: اى جابر، افكار و آراى مختلف، تو را [از راه راست] بيرون نبرد. آيا كافى است مردى بگويد: من على عليه السّلام را دوست دارم و از دوستداران او هستم، پس اگر بگويد من رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را دوست دارم [كه بهتر است]- زيرا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از على عليه السّلام بهتر است- ولى از سيره او پيروى ننمايد و به سنّتش عمل نكند، اين دوستى براى او هيچ سودى نخواهد داشت. پس تقواى خدا را پيشه نماييد و براى آنچه نزد خداست، عمل كنيد، زيرا بين خدا و بين هيچ كس، قرابت و خويشاوندى نيست.
محبوبترين بندگان نزد خداوند و گرامىترين آنها در پيشگاه او، با تقواترين و مطيعترين آنهاست.
اى جابر، جز با اطاعت و فرمانبردارى از خداى متعال، تقرّب به او حاصل نمىشود. تنها دوستى ما (آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) باعث رهايى از آتش نيست و هيچ يك از شما بر خدا حجّتى ندارد. هر كس مطيع خداست، ولىّ و دوستدار ماست و هر كس نافرمانى خدا را نمايد، با ما دشمن است. ولايت ما اهل بيت، جز با عمل [به دستورات الهى] و پرهيز از گناه به دست نمىآيد.
حديث بيست و دوم از صفات الشيعه شیخ صدوق - ترجمه توحيدى ص : 43
به گزارش خبرگزاري رويترز از ژنو، اين چرخ آخرين قطعه مهم در ردياب ذرات "اطلس" بزرگترين ردياب از چهار رديابي است كه به قدرتمندترين شتاب دهنده ذرات متصل ميشود و سازمان تحقيقات هستهاي اروپا "سرن "CERNاميدوار است اواسط سال ۲۰۰۸اين مجموعه را راهاندازي كند.
با افزودن اين چرخ، اين پازل غولپيكر تكميل شد.
اين چرخ تا يك محور ۱۰۰متري پايين آورده شد و در فاصله يك ميليمتري ساير رديابها در سرن تراز گرديد. سرن مهمترين مركز تحقيقات ذرات جهان است كه در يك مجتمع بزرگ در مرز فرانسه و سوييس ايجاد شده است.
ادامه مطلب
· فرمود اى پسرم خروس از تو زيركتر نباشد و نگهداريش به نماز از تو بيشتر نباشد ، آيا نمى بينى آن را در سحرها و هنگامى كه براى نماز اذان گفته مى شود صدايش را بلند مى كند و حال اينكه تو در خوابى
·
و فرمود پسركم هر كس مالك زبانش نباشد پشيمان مى شود، هر كس جدال زياد كند فحش مى شنود هر كس در جاهاى بد برود تهمت زده مى شود، هر كس همراه رفيق بد باشد سالم نمى ماند، هر كس همنشينى دانشمندان را كند غنيمت دانش ميبرد و دانشمند مى شود·
پسركم توبه را عقب نينداز زيرا كه مرگ ناگهان فرا میرسد·
پسرم بى نيازى خويش را در دلت قرار ده و هر گاه فقير و نيازمند شدى فقر خود را بمردم مگو كه بديده ى حقارت و كوچكى بر تو نگاه كنند ولى از فضل خدا بخواه آنچه را كه نياز دارى·
پسرم دروغ گفته است كسى كه گفته شر و فتنه را با فتنه و شر بايد خواباند مگر نمى بينى كه آتش آتش را خاموش نمى كند بلكه آتش با آب خاموش مى شود و همچنين شر جز با خير خاموش نمى شود.ارشاد القلوب
-ترجمه رضايى، ج1، ص: 177جناب احمد انصارى فرزند مرحوم انصاري همداني مى گويد:
دوست داشتم مقامات معنوى پدرم را در آن دنيا ببينم كه يك شب در عالم رويا ديدم بهشتى است با انهار جاريه و انواع نعمت ها و لذت ها با همان اوصافى كه در قرآن است ، و پدرم در وسط آن روى سجاده مشغول به نماز است ، پرسيدم اين جا كجاست و جواب شنيدم اين جا بهشت است و پدرم هم از زمانى كه آمده مشغول نماز است و به اين نعمات نيم نگاهى هم نيانداخته .
"توضيح دهيد که چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک آسمان خراش را اندازه گرفت؟"
سوال بالا يکي از سوالات امتحان فيزيک در دانشگاه کپنهاگ بود.
ادامه مطلب
این رساله در حقیقت همان نامهنگاری محرمانه اینشتین با مرحوم آیتالله العظمی بروجردی است. اینشتین در این رساله "نظریه نسبیت" خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از كتابهای شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبیق داده و نوشته است که هیچ جا در هیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمیشود وتنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده "نسبیت" را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان آن را نفهمیدهاند.
يكی از اين حديثها حدیثی است که علامه مجلسی در مورد معراج جسمانی رسول اکرم (ص) نقل میکند که: «هنگام برخاستن از زمین، لباس یا پای مبارک پیامبر به ظرف آبی میخورد و آن ظرف واژگون میشود. اما پس از اینکه پیامبر اکرم(ص) از معراج جسمانی باز میگردند مشاهده میکنند که پس از گذشت این همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ریختن روی زمین است». اینشتین این حدیث را از گرانبهاترین بیانات علمی پیشوایان شیعه در زمینه "نسبیت زمان" دانسته و شرح فیزیکی مفصلی بر آن مینویسد. اینشتین همچنین در این رساله "معاد جسمانی" را از راه فیزیکی اثبات میکند. او فرمول ریاضی معاد جسمانی را عکس فرمول معروف "نسبیت ماده و انرژی" میداند:
E = M.C2 >> M = E :C2
ادامه مطلب
امیدوارم خوب باشید و برای امتحان ها آماده
انشاء الله از این به بعد بیشتر پست می زارم
راستی روز مباهله را به شما تبریک می گم
موفق باشید
