هیکلی در ته کلاس ما می نشست
که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن
هم به سه دلیل ؛اول آنکه
کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که
از همه تهوع آور بود- اینکه
در آن سن و سال، زن داشت!...
چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان
می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل
ته کلاس را دیدم در حالیکه زن داشتم ،سیگار می
کشیدم و کچل شده بودم و
تازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته
چیزهای بد دیگران ابراز انزجار
می کند که در خودش وجود دارد».


