تبليغاتX
بچه های دوره هفتم

بچه های دوره هفتم

جمع صمیمی فارغ التحصیلان دوره هفتم

 

***در دنیا موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش مي‌سنجند، در ايران موفقيت يک مدير را نمي‌سنجند، خود مدير بودن نشانه‌اي از موفقيت محسوب
 مي‌شود.

*** در دنیا مديران و روسا بعضي وقت‌ها استعفا مي‌دهند، در ايران عشق به خدمت
 مانع از اين امر مي‌شود.

*** در دنیا افراد از مشاغل پايين شروع مي‌کنند و به تدريج ممکن است ارتقا پيدا  کنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغل‌شان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است.

*** در دنیا براي يک مقام دنبال فرد مناسب مي‌گردند، در ايران براي يک فرد، دنبال مقام مناسب مي‌گردند، و حتا در صورت لزوم يک مقام تازه ساخته مي‌شود.

*** دردنیا کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد ممکن است مدير شود. در ايران
 کسي که کارمند ساده است، سه سال بعد هنوز کارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيس‌اش عوض شده.
 
***در دنیا اگر کسي از کاربرکنار بشود، عذرخواهي مي‌کند و حتا ممکن است محاکمه شود. در ايران بعد از برکناري، طي مراسم باشکوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري مي‌گمارند.

*** در انگلستان مديران يک اداره کارشان را به صورت گروهي انجام مي‌دهند، اما مستقل  از هم استخدام شده يا  برکنار مي‌شوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يک اداره به اداره ديگر جا به
 جا مي‌شوند، ولي در حين کار هيچ نوع هماهنگي ندارند.
 ***در انگلستان معمولا زمان پايان کار يک رئيس و شروع کار نفر بعدي از ماه‌ها قبل مشخص است. در ايران، يک رئيس ممکن است خبر برکناري‌اش را همان روز بشنود!
 
***در انگلستان، همه مي‌دانند درآمد قانوني (مثلا) يک رئيس دانشگاه یا استاد یا مدیر زیاد است و مشخص، ولي در ايران مديران و روسا انسان‌هاي ساده‌زيستي هستند که درآمدشان به
 کسي ربطي ندارد.(گاهی اوقات دعوی بدون حقوق کار کردن نیز دارند...!!!)
 
*** دردنیا سابقه کار کافي براي
 تصدي يک مقام لازم است، در ايران
 مورد اعتماد
 بودن کفايت مي‌کند

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 7:10  توسط شاهد محمدنژاد  | 

 

 

تعدادی از نمازگزاران زن و مرد در شهر اکسفورد بریتانیا، نماز جمعه روز گذشت را به امامت یک زن که استاد دانشگاه در آمریکا می‌باشد اقامه کردند ، برگزارکنندگان مراسم نماز با انتشار گزارشی روز شنبه 18-10-2008 این خبر را اعلام داشتند.
خانم امينة ودود، که 30 سال پیش به دین اسلام گرویده است، به پیشنمازی حدود 15 زن ومرد را در مصلای مركز"اكسفوردشير ماسونيك" ایستاد.امينة ودود طی مصاحبه ای با "گاردين" در شماره چاپ روز شنبه این روزنامه گفته است "چیزی در قرآن ویا حدیث وجود ندارد که مانع انجام این کار باشد، وحضرت محمد - صلى الله عليه و آله سلم – این امر را شخصا تجویز کرده است، بطوری که یک زن را برای امامت جمعی از زنان ومردان تعیین کرده بودند".
وی افزود "این مساله یک نمایش نیست بلکه به سادگی تمام باید گفت که یک حقیقت است، این بخشی از عادات ورسوم تتطبیق یافته در اسلام است، اسلام نمرده است، ومهم آن است که زنان (مسلمان) بریتانیایی مسئولیت را بردوش بگیرند و امکان برگزاری نماز به امامت زنان فراهم شود".
خانم امينة ودود -56 ساله- که استاد دانشگاه "كامنولث" در ایالت ويرجينيای ایالات متحدة آمریکاست، هنگامی ‌که پیشتر در سال 2005 برای اولین بار به امامت نمازگزاران در نيويورك ایستاد، تهدید به قتل شده بود.
شایان ذکر است که فقط تعداد کمی‌ از زنان در نماز روز جمعه گذشته در اکسفورد شرکت داشتند، پیش از نماز مراسم سخنرانی دو ساعته‌ای درباره اسلام و زن برگزار شد که توسط مرکز پژوهش‌های اسلامی‌ اکسفورد تنظیم شده بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 8:5  توسط شاهد محمدنژاد  | 

 

   

آورده اند که در کنفرانس  تهران  روزی  چرچیل،  روزولت و  استالین  بعد  از
میتینگ‌های پی در پی  آن  روز  تاریخی!  برای  خوردن  شام  با  هم   نشسته
بودند. در کنار میز یکی از  سگ‌های  چرچیل ساکت   نشسته بود  و  به  آنها
 نگاه میکرد، چرچیل خطاب به همرهانش گفت؛ چطوری  میشه از این   خردل
تند به این سگ داد؟  روزولت گفت من بلدم و مقداری  گوشت برید  و   خردل
را داخل  گوشت  مالید  و  به طرف سگ رفت  و  گوشت  را  جلوی   دهانش
گرفته و شروع به نوچ نوچ کرد، سگ گوشت را بو کرد و شروع به  خوردن
کرد تا اینکه به خردل رسید،  خردل دهان سگ را سوزاند و از خوردن   صرف
نظر کرد.


 بعد نوبت به استالین رسید. استالین گفت هیچ کاری با زبون خوش پیش نمیره
و مقداری از خردل را با انگشتهایش گرفته و به طرف سگ بیچاره  رفته  و  با
یک دستش گردن سگ را محکم گرفته و با دست  دیگرش خردل  را به  زور به
داخل دهان سگ چپاند، سگ با ضرب  زور خودش را از دست  استالین  رهانید
و خردل را تف کرد.


در این میان که چرچیل به هر دوی آنها میخندید بلند شد و گفت؛  دوستان هر
دوتاتون سخت در اشتباهید!  شما  باید  کاری بکنید  که خودش مجبور  بشه
بخوره، روزولت گفت چطوری؟ چرچیل گفت نگاه کنید! و  بعد بلند شد  و با
چهار انگشتش مقداری از خردل را به مقعد سگ مالید، سگ زوزه کشان در
به خودش میپیچید شروع به لیسیدن خردل کرد! چرچیل  گفت  دیدید حالی‌ که چطوری میتوان زور را بدون زور زدن بمردمان  احمال  کرد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 13:8  توسط شاهد محمدنژاد  | 

سلام...سلام...سلام...

۱- از دوستان و آشنایان و همراهان و غیر همراهان و محبین و دشمنان تقاضا میکنم که بیشتر به این وبلاگ بیایند و جمع دوست داشتنی یه ما را صمیمی تر کنند...

۲- یه sms قشنگ برام اوومده بود...دلم نیومد نگم...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تظاهرات سال ۱۳۵۷ در خیابان های تهران...مردم شعار میدادند...:

نه تاید می خواییم....نه ریکا...(( مرگ بر آمریکا...))...

تظاهرات خانوادگی در داخل خانه های مستضعفین و قشر آسیب پذیر...سال ۱۳۸۷...می گویند...:

 نه تاید داریم نه ریکا...((...غلط کردیم آمریکا...))...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:7  توسط شاهد محمدنژاد  | 

                                                                                                                 

شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام ) بر کسانی که شناخت کامل از اسلام اصیل و مورد قبول آن بزرگواران... و حتی کسانی که اندک شناخته درستی از ایشان دارند...

تسلیت باد.... 

به راستی...

منه به ظاهر مسلمان... مورده تایید آن بزرگوار هستم...؟؟؟

آیا این جمهوری اسلامی که الان داریم... مورد تایید آن بزرگوار هست...؟؟؟

به راستی جامعه ی مسلمان شیعه ی فعلی یا منه شیعه ی مسلمان (اسمگولی) واقعا شیعه ی آن حضرت هستیم...؟؟؟

آیا این عدالت فعلی... این برخورد های فعلی... این جو حاکم... این قانون ها... این اعمال قانون ها... این مردم... این کشور... این وزیران... این مسئولان... این رئیس جمهوران... این... همه و همه نشئت گرفته از همان سیره ی پیامبر و عدالت و دین علویست...؟؟؟

فقط یه چیز...

ای اسمگولی... ای دوستان و دشمنان اسمگوولی

 عاقبت به خیر شوید... (همین...)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 13:57  توسط شاهد محمدنژاد  | 

به نام و یاد بهترین دوست....

به نام وجودی که وجودم ز وجودش بوجود آمد...

 

به شخصیته این داستان کاری نداشته باش...

                                                               فقط بخون....

                                                                                   (اسمگووولی...)...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 14:39  توسط شاهد محمدنژاد  | 

به نام خدای اسمگولی...

 دوستی...

به شدت ورود خودم رو به عرصه نویسندگان این وبلاگ کمی (مس...) تبریک میگم...

اگه هم که شما هم به من تبریک بگید...خیلی خوشحال میشم...

من تازه یاد گرفتم که چطور باید عضو بشم... پس همانطور که خودم میخوام... میخوام... که... که...

آره ... این جمع صمیمی رو... صمیمی ترش کنم...!!!!

دیدم که شاید اولین مطلب خودم رو با یک نصیحت از نوع پیر زن های بالای ۸۹ سال شروع کنم... می دونم خیلی هاتون از صبح تا شب دنبال زن و بچتووون میگردید... اما دوست دارم این سلسله داستان ها رو که همشون برگرفته از حقایق زندگی منه... دنبال کنید...

با تشکر... DJ SHAFA یا (اسمگوووولی...)

---------------------

پ.ن - ۱: شاهد! این دفعه رو من درستش کردم. ببین چه قدر قشنگ شد. خواهشاً از دفعه ی بعد خودت رعایت کن. باید فقط با فونت tahoma و فقط با سایز ۲ بنویسی. در ضمن متن طولانی رو هم بذار تو ادامه ی مطلب.

پ.ن - ۲: بقیه ی متن رو گذاشتم تو ادامه ی مطلب.

روح اله س.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ممنون  روحی...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 22:57  توسط شاهد محمدنژاد  |