حافظ شيرازي
اگر ان ترك شيرازي بدست ارد دل ما را به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبريزي
اگر ان ترك شيرازي بدست ارد دل ما را به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر انكس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد نه چون حافظ كه مي بخشد سمرقند و بخارا را
شهريار
اگر ان ترك شيرازي بدست ارد دل ما را به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر انكس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد نه چون صائب كه مي بخشد سر ودست وتن و پا را
سر و دست وتن و پا را به خاك گور مي بخشند نه بر ان ترك شيرازي كه برده جمله دلها را
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 18:25  توسط سید محمد علی موسویان
|
شايد تا حالا شنيده باشيد كه ميگن هر چي بزرگتر ميشي زمان هم زود تر ميگذره
حالا اين حرفو با مثال ثابت ميكنم
زماني كه شما 4 سال داريد 1 سال براي شما به اندازه ي 25 % از زندگيه شماست واين مقدار زياديه
درحاليكه وقتي شما 20 ساله باشيد 1 سال براي شمابه ميزان 5 % از زندگيتان است و اين مقدار بسيار كم است ودر نظرتان به سرعت سپري ميشود و هر چه سن ما بالا ميرود اين عدد كاهش يافته و زمان براي ما به سرعت مي گذرد
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 11:50  توسط سید محمد علی موسویان
|
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت سرها در گريبان است
كسي سربر نيارد كرد پاسخ گفتن وديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
و گر دست محبت سوي كس يازي
به اكراه اورد دست از بغل بيرون كه سرما سخت سوزان است
نفس كز گرمگاه سينه مي ايد برون ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاينست پس ديگر چه داري چشم زچشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحاي جوانمرد من!اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي در بگشاي
منم من ميهمان هر شبت لولي وش و مغموم
منم من سنگ تيپا خورده ي رنجور
منم دشنام پست افرينش نغمه ي ناجور
نه از رومم نه از زنگم همان بي رنگ بيرنگم
بيا بگشاي در بگشاي دلتنگم
حريفا!ميزبانا!ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد.تگرگي نيست مرگي نيست
حديثي گر شنيدي قصه ي سرما و دندان است
من امشب امدستم وام بگذارم.حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه سحر شد بامداد امد؟
فريبت مي دهند.بر اسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست.حريفا!گوش سرما برده است اين يادگار سيلي سرد زمستان است
حرفيا!رو چراغ باده را بفروز شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت.هوا دلگير درها بسته .سرها در گريبان دستها پنهان.نفسها ابر.دلها خسته و غمگين.درختان اسكلتهاي بلور اجين
زمين دلمرده سقف اسمان كوتاه.غبار الوده مهر و ماه
زمستان است
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 11:44  توسط سید محمد علی موسویان
|