
خبر:
عادل فردوسی پور معروف به عادل نود و باندش که قصد بر اندازی ورزشی را داشتند متلاشی شد!
مدیر شبکه سه فعالیت عادل فردوسی پور در آن شبکه را تکذیب کرد!
یک منبع آگاه:عادل فردوسی پور مدارک محرمانه تیم ملی را در اختیار آمریکا قرار می داد!
عادل فردوسی پور در راه زندان به دلیل سرما خوردگی درگذشت!

گاو ما ما می کرد.
گوسفند بع بع می کرد .
سگ واق واق می کرد.
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.
موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد .کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد.پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود.او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد.
برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود .ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت .ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد .ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد .کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود .الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد.
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیکر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.
يه پسرخوب کمتربا اين جمله مواجه ميشود''مشتري گرامي دسترسي شمابه اين سايت مقدورنمي باشد''
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش
یه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:''ساعت چند'' ''کي مياي'' ''کجا'' ''دير نکني يا
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
يه پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
يه پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
يه پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
يه پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
يه پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
يه پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
يه پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
يه پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
يه پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
يه پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يه پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
يه پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
يه پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد
يه پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
يه پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
يه پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد
يه پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
يه پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
يه پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
يه پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
يه پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
يه پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
يه پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
يه پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد
یه پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
يه پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
يه پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
يه پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
شرکت بریتیش تله کام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیدهاند منتشر کرد. به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کردهاند. لیست احمقانه ترین سوالات که از مشاوران شرکت BT انگلستان پرسیده شده به شرح زیر است:
....................
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer
....................
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
...ادامه مطلب
ادامه مطلب
آقا کی گفته مدرک کردان الکیه؟!! غلط کرده هر کی گفته! اوناییکه این حرفو زدن میخان کشور از مسیر پیشرفت و تعالی منحرف بشه!
و من به خاطر عرق ملی و دینی و وظیفه ی بسیار سنگینی که در پاسداشت آرمان های انقلاب اسلامی دارم و همچنین به خاطر رسالت مهم امر به معروف و نهی از منکر، پس از جستجوی فراوان در آرشیو دانشگاه آکسفورد، سند محکمی دال بر حقانیت استاد علی کردان (حفظه الله) پیدا کردم!
باشد که دولت کریمه در پرتو هدایت امام زمان دست عاملان این جنایت تاریخی را (که حتمن از ایادی قدرت های مستکبر، همچون آمریکا و انگلیس ملعون هستند!) با توکل به خدا قطع کند و جایگاه وزارت را که به اندازه ی آب بینی گوسفند هم برای استاد ارزش ندارد، به او برگرداند. انشاءالله!
و تو ای بیژن نوباوه! بدان که قیامت سخت نزدیک است!!
ادامه مطلب
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسيبهاى جنگ، 
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
ادامه مطلب
یه نیگا به ادامه مطلب بندازید.
یه چندتا عکس مربوط به خطای چشم گذاشتم حتما ببینید.
ادامه مطلب
درس اول: يه روز مسوول فروش ، منشي دفتر ، و مدير شركت براي ناهار به سمت سلف قدم مي زدند… يهو يه چراغ جادو روي زمين پيدا مي كنن و روي اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه… جن ميگه: من براي هر كدوم از شما يك آرزو برآورده مي كنم… منشي مي پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!… من مي خوام كه توي باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادباني شيك باشم و هيچ نگراني و غمي از دنيا نداشته باشم»… پوووف! منشي ناپديد ميشه… بعد مسوول فروش مي پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!… من مي خوام توي هاوايي كنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصي و يه منبع بي انتهاي آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال كنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه… بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه… مدير ميگه: «من مي خوام كه اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توي شركت باشن
نتيجهء اخلاقي اينكه هميشه اجازه بده كه رئيست اول صحبت كن
ادامه مطلب
ازبچه های کودکستان سوال زیر پرسیده شد:
«اتوبوس شکل زیر به کدام طرف حرکت میکند؟»

به دقت به شکل نگاه کنید.
جواب سوال بالا را میدانید؟
تنها دو جواب وجود دارد: «چپ» یا «راست»
جواباتون رو توی نظرات بگین تا من یکی دو روز دیگه جواب بچه های کودکستان رو بتون بدم.
در راستای اینکه ملت شریف ایران معمولا بیش از اینکه به فکر شکست دادن دشمن باشند، به فکر زدن توی پوز او و گرفتن حال او هستند و در همین راستا نیز یکی از مسوولان اصلی جنگ گفته است: ” در حال حفر 300 هزار قبر برای سربازان متجاوز آمریکا هستیم.” لذا برخی پیش بینی های ضروری برای جنگ با آمریکا بشرح زیر پیشنهاد می شود:
اول: خرید دو میلیون متر پرچم آمریکا برای آتش زدن و شکست کامل دشمن در کلیه جبهه ها.
دوم: خرید یک میلیون و هشتصد هزار متر کفن برای دفن کردن 300 هزار نفر. با توجه به اینکه قد متوسط سربازان آمریکایی 180 سانت محاسبه شده است، از فرستادن سربازان قدبلند خوددداری شود.
سوم: خرید یکصد هزار آدمک بوش، رایس، عموسام، اوباما، لورا بوش، هیلاری کلینتون و مقامات اسرائیل و همچنین خرید و آماده سازی بیست هزار الاغ برای همراهی با آدمک ها در جنگ در داخل شهرها. الاغ های داوطلب اولویت دارند.
چهارم: خرید دو میلیون تن رنگ برای نقاشی روی زمین و آسفالت خیابان و ساختمان های بلند برای شکست کامل و قطعی آمریکایی ها.
پنجم: خرید دوازده هزار نردبان، دویست هزار متر طناب، دو میلیون تن آجر، صدهزار لوله فیکساتور رنگ پاش، سیصد اره برقی، یک میلیون پیراهن به رنگ پرچم ایران در اندازه متوسط، برای تسخیر و حمله به کلیه سفارتخانه هایی که پس از حمله آمریکا دم دست هستند. وزارت امور خارجه باید از سفارتخانه های دشمن دعوت کند تا محل ساختمان شان را از مناطق دورافتاده مانند فرشته و دروس و تجریش تا قبل از آغاز جنگ به مرکز شهر و ترجیحا مناطق نزدیک به نماز جمعه منتقل کنند تا حمله کنندگان عزیز مجبور به طی مسیر طولانی نشوند.
ششم: نیروی انتظامی موظف است که بلافاصله پس از آغاز حمله آمریکا از کلیه سفارتخانه های دشمن حفاظت درجه یک نموده و از اجتماع یا حمله کلیه نیروهای آشوبگر جلوگیری و آنان را دستگیر و تحویل مقامات قضایی دهد. همچنین وزارت خارجه موظف است بلافاصله بعد از حمله به سفارتخانه ها، از آنان دلجویی و کلیه خسارات وارده را جبران و اقدامات لازم مبذول دارند.
هفتم: با توجه به مناطق مشخصی که برادران عزیز سپاه به عنوان گورستان سربازان آمریکایی در نظر گرفته اند، ارتش جمهوری اسلامی بطور جد از ارتش آمریکا می خواهد که از استقرار سربازان خود در فاصله دور از قبرهای آماده خودداری کرده تا نیروهای ایرانی برای حمل اجساد وقت شان تلف نشود.
هشتم: با توجه به اینکه ممکن است بعدها خانواده های سربازان آمریکایی بخواهند سر قبر عزیز از دست رفته( مزدور سابق) شان بیایند، از سرفرماندهی نیروهای ارتش آمریکا درخواست می شود که نام کلیه سربازانی که قرار است کشته شوند، به فارسی و انگلیسی روی پلاک نوشته شده باشد. ضمنا قبل از هر گونه حمله، لازم است سفارت سوئیس( حافظ منافع آمریکا) جلسه هماهنگی با معاونت اقتصادی بهشت زهرا( مجری طرح قبرستان آمریکایی ها) را برگزار کنند و پیش پرداخت هزینه قبرهای این سربازان را به یورو و نه دلار واریز نمایند.
نهم: با توجه به اینکه در آینده احتمال دارد که میان ایران و آمریکا صلح برقرار شود و در صورت برقراری صلح خانواده کشته شدگان آمریکایی بخواهند به ایران بیایند، سپاه پاسداران موظف است با همکاری سازمان میادین و تره بار، امکان ایجاد یک باغ گل بزرگ را در اطراف قبرستان آمریکایی ها فراهم کند. همچنین وزارت خارجه موظف است با همکاری سفارت سوئیس( حافظ منافع آمریکا) و انجمن دوستی ایران و آمریکای بعدی، مقدمات تشکیل چند کنسولگری در کالیفرنیا، واشنگتن، فلوریدا و جاهای دیگر را برای دادن ویزا و سایر ترتیبات سفر آمریکایی ها به ایران فراهم کند.
دهم: با توجه به اینکه همه کارشناسان جنگ معتقدند که آمریکا امکان ندارد برای حمله به ایران وارد خاک ما بشود، و طبعا اگر وارد نشود کشته ای هم نمی دهد، و با عنایت به اینکه جمهوری اسلامی هزینه های کندن قبر را قبل از بررسی بسته های پیشنهادی داده است، از ارتش آمریکا درخواست می شود که فقط در حالتی جنگ را آغاز کنند که قصد جنگ زمینی دارند.
یازدهم: ارتش جمهوری اسلامی فقط تا حد 300 هزار قبر در قبال کشتگان جنگی مسوولیت دارد و در صورت افزایش تلفات ما مسوول آن نیستیم و باید خودشان گورکن برای خودشان بیاورند.
دوازدهم: ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران بطور جدی و قویا از ستاد مرکزی ارتش آمریکا، پنتاگون، نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه، می خواهد براساس برنامه ریزی های انجام شده جنگ را آغاز کنند. با توجه به اینکه ارتش ایران آماده جنگ زمینی می باشد، از هرگونه حمله هوایی خودداری و با عنایت به فاصله زیاد میان ایران و آمریکا از زدن موشک به ایران که امکان تلافی آن جز در مورد اسرائیل ممکن نیست، خودداری کنند و در عوض سعی کنند به جنگ زمینی بپردازند، چون جنگ زمینی بهترین حالت برای نابود کردن آمریکائی ها در ایران است.
نتیجه گیری اخلاقی: اصولا فکر می کنیم همه چیز مثل اداره کشور است که شوخی باشد.
نتیجه گیری اجتماعی: حال گرفتن و پوز زدن همیشه بهتر از پیروز شدن است.
نتیجه گیری سیاسی: جنگ چیز خوبی است، چون ما در آن کشته نمی شویم، بلکه دیگران کشته می شوند.
چرا بسته شدن درها باعث شادی می شود؟
اول: اگر درها بسته باشند، می توانیم همه را مفصل کتک بزنیم، نه کسی می تواند فرار کند، نه کسی می تواند به داد کتک خورده ها برسد.
دوم: اگر درها باز باشد، عده ای می توانند بروند و ممکن است ببینند بیرون چه خبر است و این خطرناک است، و اگر درها باز باشد عده ای می توانند بیایند، و اگر کسانی بیایند ممکن است ببینند داخل چه خبر است و این هم خطرناک است، پس در هرحال بهتر است درها بسته باشد.
سوم: اگر درها را ببندند تازه می شویم مثل کره شمالی، هر کاری دل مان بخواهد می کنیم و مردم هم می توانند هر کاری ما دلمان خواست بکنند.
چهارم: درهای باز اصولا خطرناک است، چون مردم آن طرف را می بینند و فکر می کنند ممکن است آن طرف چیزی باشد، اما اگر درها بسته شود، مردم یواش یواش متوجه می شوند که همه دنیا همین است و طبعا همین که هست بهترین چیزی است که هست.
پنجم: در نیمه باز از همه چیز خطرناک تر است، چون مردم نمی دانند که می توانند بروند بیرون یا بیایند داخل، یا نمی توانند، به همین دلیل همه اش می خواهند بروند بیرون ببینند، و وقتی می روند بیرون بعد از مدتی فکر می کنند نکند آن تو خبری باشد، دوباره می آیند تو، همین باعث می شود که هی بروند و هی بیایند، بعد یواش یواش مجبور می شوند فکر کنند که چه چیزی بهتر است، طبعا همین که ملت فکر کنند چیزی ممکن است بهتر باشد، خطرناک است.
ششم: اگر آنها درها را ببندند، ملت از دولت سووال می کند ” آن بیرون چه خبر است؟” دولت هم اعلام می کند که همه جا جنگ است، تورم همه جا 60 درصد است، همه جا مردم گرسنه اند، همه دارند همدیگر را می خورند. ملت هم نفس راحتی می کشند و می گویند: آخیش! مردیم از خوشی توی همین جا. و اگر درها را ببندند، بیرونی ها از دولت می پرسند ” ان تو چه خبر است؟” دولت هم می گوید همه در صلح و صفا زندگی می کنند، تورم شده پنج درصد، گندم ها رسیدند به ابرها و ملت دارند همه شان همدیگر را ماچ می کنند، بیرونی ها هم از سر حسرت نفسی می کشند و می گویند: خوش به حال شان!
هفتم: اصولا هر جایی که درش بسته باشد، موجب شادی کسی است که درش را بسته اند و یا باعث شده است در را ببندند، مثل زندان که در آن خیلی شادی می کنیم.
با این حساب می شود این تعاریف را نیز ارائه داد:
* دوست دختر: چراغ گرد سوز! (در بلاد کفر، آن را GF می گویند. تحقیقات نشان داده این لغت، مخفف عبارت Gerdsooz Fitile (فتیله گردسوز) می باشد که در شرایط اضطراری، روشنایی اندکی می افروزد و خاموش شدنش سه سوته است و یک فوته!)
* معشوق: لامپ مهتابی! (در راستای رمانتیک بودن قضیه!)
* همسر موقت: لامپ کم مصرف!
* همسر دائم: همان چراغ خانه. به هرحال اگر ما مَثَل"دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست" را بنا به مصالحی در مطلب چند پست قبل، تغییر دادیم، دیگر قصد تخریب همه مثل ها و متل ها را که نداریم!
* همسر مطلقه: لامپ سوخته!
* همسر ایده آل: چراغ جادو!( هردو افسانه اند!)
شعر مرتبط:
با غول چراغ ، آرزویی بکنید
از او طلب فرشته خویی بکنید
یک دانه بس است زن، مگر نشنیدید
"در مصرف برق صرفه جویی بکنید"؟!
* سوال کنکور ۸۸:
هدف وزارت نیرو از ایجاد خاموشی های اخیر چیست؟
۱. یادآوری ارزش های فراموش شده به مردان هوسباز!
۲. دریافت مالیات بر همسر!
۳. چند دقیقه سکوت نوری(!) به احترام بنیاد ارزشمند خانواده!
۴. آیا شما هم شنیده اید که لذت خانواده داشتن(!) در تاریکی چند برابر می شود؟!
دختر که نمی رسد به بیست!
کی گفته طراحی و نشر جمله معروف" دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست"، یک توطئه بی شرمانه استکباری نیست؟!
احتمالا این جمله را جوانی ساخته که می خواسته محبوب نوزده ساله را به ازدواج با خودش ترغیب کند، یا زن بابایی که می خواسته متلکی به دختر شوهرش بیندازد، چون اگر واقعا از روی دلسوزی می خواسته برای او بگرید، آیا سزاوارتر نبود به جای انداختن متلک، خود دختر را بیندازد به کسی؟!
بی تردید، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، بنابراین ما هم ورژن خودمان را ارائه می دهیم تا با به کارگیری آن توسط دوستان، کم کم آن را جایگزین جمله توطئه آمیز فوق گردانیم.
ممکن است شما با هرکدام از این جملات به شدت مخالف باشید، اما گفتم که، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، شما هم بروید ورژن خودتان را بسازید!
دختر که رسید به بیست ، هنوز وقت ازدواجش نیست!
دختر که رسید به بیست و یک، کم کم دور و برش بپلک!
دختر که رسید به بیست و دو ، دیگه دنبالش بدو!
دختر که رسید به بیست و سه، منتظر مهندسه!
دختر که رسید به بیست و چار، دست مامانت رو بگیر و بیار!
دختر که رسید به بیست و پنج، درست شده شبیه گنج!
دختر که رسید به بیست و شش، بیشتر بهش داری کشش!
دختر که رسید به بیست و هفت، یه وقت دیدی از کفت رفت!
دختر که رسید به بیست و هشت، نباید دنبال case دیگه ای گشت!
دختر که رسید به بیست و نه، هنوز نگرفتیش بی عرضهء ...؟!!
دختر که رسید به سی، شاید بهش برسی!
دختر که رسید به سی و یک، خر نمی شه با پول و چک!
دختر که رسید به سی و دو، به این راحتی ها نمی شه همسر تو!
دختر که رسید به سی وسه، دیگه دستت بهش نمی رسه!
چون اگر می خواست، تا الان ازدواج کرده بود!...

شروع ترم
یک هفته بعد از شروع ترم
دو هفته بعد از شروع ترم
قبل از میان ترم
ادامه در ادامه مطلب
برداشته شده از وبلاگ احمد عطری اینا
ادامه مطلب
2. پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد
رو بوق
3.توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 كيلومتر حركت كنيد
ادامه مطلب
يك روز يك زن و مرد ماشينشون با هم تصادف بدي مي كنه .
بطوريكه ماشين هردوشون بشدت آسيب ميبينه .ولي هردوشون بطرز معجزه آسايي جان سالم بدر مي برند.
وقتي كه هر دو از ماشينشون كه حالا تبديل به آهن قراضه شده بيرون ميان اون خانم بر ميگرده ميگه :
آه چه جالب شما مرد هستيد... ببينيد چه بروز ماشينامون اومده !همه چيز داغان شده ولي ما سالم هستيم .اين بايد نشانه اي از طرف خدا باشه كه اينطوري با هم ملاقات كنيم و زندگي مشتركي را با صلح و صفا آغاز كنيم ! مرد با هيجان پاسخ ميگه:
"بله كاملا" با شما موافقم اين بايد نشانه اي از طرف خدا باشه !"
بعد اون زن ادامه مي دهد و مي گه :
"ببين يك معجزه ديگه. ماشين من كاملا" داغان شده ولي اين شيشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته كه اين شيشه مشروب سالم بمونه تا ما اين تصادف خوش يمن رو جشن بگيريم !بعد زن بطري رو به مرد ميده .مرد سرش رو به علامت تصديق تكان ميده و درب بطري رو باز مي كنه و نصف شيشه مشروب رو مي نوشد.بعد بطري رو برمي گرداند به زن .زن درب بطري را مي بندد و شيشه رو برمي گردونه به مرد.
مرده مي گه شما نمي نوشيد؟!
زن در جواب مي گه :
نه . فكر مي كنم بايد منتظر پليس بشم..!!!!!!!!!!!
این مطلب را بخونید ببینید مردا واقعا حق دارن صدسالم این خانمها رو نشناسن.
همه حرفاش راسته مردی بگو دروغ ![]()
ادامه مطلب
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!
اكنون كه قلم در دستان كوچولويم گرفتهام، خانواده ما در يك برهه زماني خاص گرفتار ميباشد. اين را عمويم ميگويد. من نميدانم. برهه زماني خاص چه ميباشد. عمويم ميگويد: يكچيزي تو مايههاي دمت گرم است.
(متن کامل در ادامه مطلب)
ادامه مطلب


