تبليغاتX
بچه های دوره هفتم

بچه های دوره هفتم

جمع صمیمی فارغ التحصیلان دوره هفتم

بسم الله الرحمن الرحیم 

«خديجه»، يكي از اين چهره‏ هاي نمونه و الگوست كه لياقت آن را يافت تا ظرف پديد آمدن گوهري چون «فاطمه» گردد.اگر خديجه كبري، كه شرافت و ارجمندي والايي دارد، هيچ فضيلتي نداشت جز آنكه «مادر زهرا» باشد، براي او بس بود.در اين بخش، با گوشه‏هايي از حيات پرفروغ اين بانوي بزرگ، آشنا مي‏شويم:

 

 كرامت نفس

خديجه را از انسانهاي انديشمند، با شرافت، آينده‏نگر، عفيف و فرزانه شمرده‏اند. شرافت دودمان از يك سو، همسري رسول خدا از سويي ديگر و خدمات او در راه آيين مقدس اسلام از طرف ديگر، به او عظمت و موقعيت خاص بخشيده است.

پدرش، «خُويلدبن اسد» از قبيله «بني‏كلاب» بود.

مادرش «فاطمه بنت زايده» نام داشت.

از ثروت و شهرت ويژه‏اي در جزيرة‏العرب برخوردار بود. در ميان همتايان و همسالان خود، همچون ستاره‏اي مي‏درخشيد. وقتي هم كه در خدمت‏اسلام‏وپيامبرقرارگرفت،آنچه‏راداشت،وقف راه خدا و رضاي رسول كرد و در سايه حمايت از «دين آسماني» نام خويش را زنده جاويد ساخت.

 

همسران پيشين

گرچه بعضي مدعّي شده‏اند كه حضرت خديجه، پيش از ازدواج با رسول خدا، همسري نداشته و ازدواج نكرده بوده است، اما مشهور ميان سيره‏نويسان آن است كه وي بيوه‏اي بود كه قبلاً شوهر داشت.

شوهر پيشين او «عتيق بن عائذ» بود. از اين ازدواج، دختري داشت به نام«هند».شوهرش‏درگذشت‏و پس از مدتي به همسري «ابوهالة بن بناش» در آمد. از اين ازدواج نيز خداوند به او پسري داد. نام او را هم هند گذاشتند.

درباره فرزندان خديجه، سخنان ديگري هم گفته‏اند. از جمله آنكه خديجه خواهري داشته كه چندان معروف نبوده است. پس از درگذشت آن خواهر، دختران او در دامن خديجه بزرگ شدند. هنگام ازدواج پيامبر با خديجه، آن دو دختر كوچك بودند. چون سنت عرب بر آن بود كه تربيت شده در دامان كسي را به او نسبت مي‏دادند، خواهرزادگان خديجه را هم دختر خديجه شمردند و به رسول خدا(ص) نسبت دادند.

به هر حال، شوهر خديجه كبري درگذشته بود و اين بانوي ثروتمند و نام‏آور، همچنان بيوه مي‏زيست و خواستگاران متعددي را هم كه مشتاق وصلت با او بودند رد مي‏كرد.

سرانجام، ستاره اقبال او طلوع كرد و افتخار همسري رسول خدا را يافت. و اما خلاصه ماجرا:

 

ازدواج با پيامبر

عشق محمد(ص) در دل خديجه بود, عشقى پاك و آسمانى. علاقه اى كه از صداقت و پاكى و امانت دارى پيامبر سرچشمه مى گرفت.

محمد(ص) بيست و پنج سال داشت و بانوى مشهور حجاز, چهل سال.

خديجه, با ثروت هنگفتى كه داشت به تجارت مى پرداخت. سرمايه در اختيار بازرگانان قرار مى داد تا مال التجاره او را به آفاق برند و بفروشند و برايش دادوستد كنند.

ابوطالب (عموى پيامبر) آگاهى يافت كه خديجه, قصد دارد مال التجاره خود را با كاروانى تجارتى به شام بفرستد. به حضرت محمد(ص) پيشنهاد كرد كه حاضرى تو را براى اين كار بفرستيم؟

فرمود: هرطور دوست دارى.

ابوطالب نزد خديجه رفت و گفت: شنيده ايم در نظر دارى فلانى را همراه اموال خويش به تجارت بفرستى, آيا ممكن است به جاى او «محمد» را بر اين كار بگمارى؟

خديجه گفت: اگراين درخواست را,براى دشمن بيگانه اى مى كردى,حرف تورا رد نمى كرديم, تا چه رسد به اينكه براى يك دوست نزديك مى خواهى!

سرانجام توافق شد. پيامبر خدا, با غلام خديجه به نام «ميسره» به سفر رفتند و در آن دادوستد, سود سرشارى به دست آوردند و خديجه از نتيجه سفر بسيار خشنود شد و احساس كرد كه «محمد» را قلبا دوست مى دارد. پيش خود درباره ازدواج با محمد فكر مى كرد و تصميم به اين كار گرفت, ولى بهانه اى لازم بود.

با «نفيسه» (كه خواهر يا دوستش بود) اين تصمصيم را درميان گذاشت. نفيسه مقدمات كار را از قبيل گفتگو با عمويش و با خود پيامبر فراهم كرد. طى تشريفات خاصى ازدواج صورت گرفت. دو ماه پس از بازگشت از سفر تجارى شام بود كه در سايه اين پيوند مقدس, خديجه و محمد (عليهماالسلام) زندگى مشترك خود را آغاز كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:55  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

گفتاري از سردار سرلشكر بسيجي دكتر فيروزآبادي

بعد از آنکه حضرت آیه الله خامنه ای در اواخر سال 68 قسمتی از پادگان حشمتیه را

برای استقرار ستاد کل نیروهای مسلح تعیین فرمودند، تصمیم گرفتیم مسجد مستقلی برای این ستاد در جایی با فاصله مناسب و مساوی از ساختمان های اداری که ورود و خروج از بیرون را تسهیل کند، بسازیم.

پس از بررسی های لازم محل مسجد را تعیین کردیم و طرح ساخت آن را به محضر مبارک فرمانده معظم کل قوا تقدیم کردیم که ایشان فرمودند گلدسته و گنبد شعار مسجد است ولی چون اینجا یک محیط نظامی است نیاز به شعار ندارد.

در مرحله بعد تعدادی اسم برای مسجد انتخاب کردیم و آنها را خدمت آقا گردشکار کردیم تا انتخاب بفرمایند . اما هیچ کدام از اسامی پیشنهادی را قبول نکردند و فرمودند : نام مسجد را جهاد بگذارید. مدتی بعد روزنامه کیهان خبری را به عنوان سند منتشر کرد . در این سند مطرح شده بود که 31 سال قبل یعنی 26 خرداد 1344 خبرنگار ما به محل اجرای حکم تیرباران شهدای عزیز موتلفه رفته و خبری را تهیه کرده اما مجوز انتشار آن را نداده بودند.

بنابراین ما از این خبر متوجه شدیم چهار نفر از مبارزان موتلفه در این پادگان تیرباران شده اند . کنجکاو شدیم بدانیم محل تیرباران کجا بوده به همین علت از تعدادی از ارتشی ها سوال کردم میدان تیر پادگان کجا بوده ؟ اینها وقتی علت سوال را متوجه می شدند به نظر می رسید از روی ترس می گفتند ما خبر نداریم و در گذشته هیچگاه به اینجا نیامده بودیم و در جریان نیستیم.

از این رو سوالات را به صورت غیر مستقیم پرسیدم تا اینکه چند نفر همین محل مسجد را نشان دادند و گفتند میدان تیر خفیف پادگان حشمتیه اینجا بوده است. بعد از مدتی یکی از بزرگان ارتشی آمد و گفت من فرمانده پادگان حشمتیه بودم. در این رابطه از ایشان سوال کردم که وی نیز همین محل مسجد را تایید کرد.

بدین ترتیب متوجه شدیم این مسجد محل شهادت شهدای موتلفه است و من در متن کتیبه ای که بالای سر در ورودی مسجد نصب شده نوشتم: « در دوران غیبت حضرت ولیعصر (عج) و در عصر امام خمینی (ره) و در عهد امامت و ولایت آیت الله خامنه ای، با اجازه معظم له این مسجد بنا گردید و ولی امر نام جهاد را بر آن گذاشتند . این محل مشهد اولین شهدای جهاد در راه نهضت امام خمینی (ره)، شهیدان امانی، بخارایی، نیک نژاد و صفار هرندی در سال 1344 هجری شمسی شناسایی گردید.»

این مسجد در سالروز میلاد پربرکت حضرت امیرالمومنین(ع) در سال 1373 افتتاح گردید. در واقع نام جهاد را حضرت ولی امر با الهام الهی از جهاد آنها و جهاد رزمندگان دفاع مقدس بر این مسجد گذاشتند تا بتوانند تداوم جهاد را در مرکزیت نیروهای مسلح ضمانت کند. اما نکته مهمتر، این حدیث پیامبر اسلام (ص) است که فرمودند :« هر کجا خون شهید بر زمین بچکد آنجا مسجد خواهد شد.»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 19:30  توسط محمد حسین شیخ الاسلامی  |