تبليغاتX
بچه های دوره هفتم

بچه های دوره هفتم

جمع صمیمی فارغ التحصیلان دوره هفتم

شاگرد معمار، جوانی بسیار باهوش اما عجول بود گاهی تا گوشی برای شنیدن می یافت شروع می کرد تعریف نمودن از توانایی های خویش در معماری و در نهایت می نالید از این که کسی قدر او را نمی داند و حقوقش پایین است.

روزی برای سلمانی به راه افتاد دید سلمانی مشغول است و کسی را موی کوتاه می کند . فرصت را مناسب شمرده و باز از هنر خویش بگفت و اینکه کسی قدر او را نمی داند و او هنوز نتوانسته خانه خوبی برای خویش دست و پا کند. به اینجای کار که رسید کار سلمانی هم تمام شد .

مردی که مویش کوتاه شده بود رو به جوان کرده و گفت

آیا چون هنر داری دیگران باید برایت اسباب آسایش بگسترند ؟!

جوان گفت: آری

مرد تنومند دستی به موهای سفیدش کشید و گفت: اگر هنر تو نقش زیبای کاشانه ایی شود پولی گیری در غیر اینصورت با گدای کوچه و بازار فرقی نداری .

چون از او دور شد جوانک از استاد سلمانی پرسید او که بود که اینچنین گستاخانه با من سخن گفت؟

استاد خندید و گفت سالار ایرانیان، ابومسلم خراسانی. جوان لرزید و گفت: آری حق با او بود من بیش از حد پر توقع هستم..

اندیشمند یگانه کشورمان ارد بزرگ می گوید : "آنچه بدست خواهی آورد فراتر از رنج و زحمتت نخواهد بود ."
ابومسلم خراسانی با این حرف به آن جوان آموخت هنر بدون کار هیچ ارزشی ندارد و هنرمند بیکار و بی ثمر هم با گدا فرقی ندارد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 14:48  توسط حامد اصفهانیان  | 

*******

سلام بر دوستان عزیز

مثه اینکه تو دوره دوباره خبری شده ها.

- کسی مرده؟ 

- نه بابا خدا نکنه.

- کسی .. شده؟

- نه بابا بچه های ما که فعلا دارن درس می خونن!

- به خاطر قهرمانیه استقلاله ؟

- نه ولی مبارکشون باشه.

- کسی رفته؟ کجا؟

- نه آقا همه هستن.

- تو جیب جا میشه؟

- نه ... !

- بگو دیگه.

- باشه می گم فکر می کردم ساله پیشو یادتون بیاد و بتونین حدس بزنین.

دیگه فکر کنم فهمیدین.نه؟!

به وبلاگ دوره سر بزنید.

HTML clipboardhttp://doreh7.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:37  توسط حامد اصفهانیان  | 

بعد اندی وقت گفتم حالا که دوستان میان سر می زنن و پستی نمیفرستن ما یه چیزی بذاریم که این مطلب به دستم رسید و گذاشتم .امیدوارم جالب و آموزنده باشه.

پروفسور در کلاس فلسفه خود ایستاد و چند شیء رو روی میز گذاشت.

 وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ سس رو برداشت و شروع کرد به پر کردن آن با چند توپ گلف سپس از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟  همه موافقت کردند.

 سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و اونها رو تویه شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ باز همگی موافقت کردند.

 بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر از پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله". بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد و گفت :"در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."

 پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین ، با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

 یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟ پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در اون جایی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست.

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 17:38  توسط حامد اصفهانیان  | 

هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند.( جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد.) برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید، 12 میلیون دلار هزینه صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت، زیر آب کار می کرد، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت، و از دمای زیر صفر تا 300 درجه سانتیگراد کار می کرد.

 

 

اما روس ها راه حل ساده تری داشتند، آنها از مداد استفاده کردند

 

 

 

شرح حکایت:

این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است

تمرکز روی مشکل نوشتن در فضا یا تمرکز روی راه حل نوشتن در فضا با خودکار

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 19:45  توسط مسعود رضی  | 

قبل از هر چيز برايت آرزو ميكنم كه عاشق شوي ،


و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد ،
و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.
آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد ...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 20:31  توسط محمد حسین احسانی  | 

یک اسلاید فایل گذاشتم اون رو حتما ببینید.

توجه کنید که نیازی نیست که بزنید بره جلو ،خودش به طور خودکار جلو می ره.

در ضمن اول ببینید بعد حتما نظر بدید.(حجم فایل ۲۳۱ کیلو بایت)

http://hamedvb.googlepages.com/4squarequestions.pps

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 11:44  توسط حامد اصفهانیان  | 

ژاپن: بشدت مطالعه مي کند و براي تفريح ربات مي سازد
 
مصر: درس مي خواند و هر از گاهي بر عليه حسني مبارک، در و پنجره دانشگاهش را مي شکند
 
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلي مي شود و همزمان برادر دوقولويش که سالها گم شده بود را پيدا مي کند. سپس ماجراهاي عاشقانه و اکشني پيش مي آيد و سرانجام آندو با هم عروسي مي کنند و همه چيز به خوبي و خوشي تمام مي شود
 
عراق: مدام به تير ها و خمپاره هاي تروريست ها جاخالي مي دهد ودر صورت زنده ماندن درس مي خواند
 
چين: درس مي خواند و در اوقات فراغت مشابه يک مارک معروف خارجي را مي سازد و با يک دهم قيمت جنس اصلي مي فروشد
 
اسرائيل: بيشتر واحدهايي که او پاس کرده، عملي است او دوره کامل آموزشهاي رزمي و کماندويي را گذرانده! مادرزادي اقتصاد دان به دنيا مي آيد
 
گينه بي صاحاب!!: او منتظر است تا اولين دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبيله اي درس بخواند
 
کوبا: او چه دلش بخواهد يا نخواهد يک کمونيست است و بايد باسواد باشد و همينطور بايد براي طول عمر فيدل کاسترو و جزجگر گرفتن جميع روساي جمهوري امريکا دعا کند
 
پاکستان: او بشدت درس مي خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضويت القاعده يا گروه طالبان در بيايد
 
ايران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومي چرت مي زند و سر کلاس اختصاصي جزوه می نویسد 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 16:56  توسط محمد اکبریان  | 

  در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند .

 

هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد .بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي گرفت .

 

مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت . اين پارك درياچه زيبايي داشت . مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبايي به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد. مرد ديگر كه نمي توانست آن ها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد.

روز ها و هفته ها سپري شد .

 

يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .

 

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .

 

هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد.

 

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟

پرستار پاسخ داد : شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 19:2  توسط حامد اصفهانیان  | 

پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی میداد .به او گفت: آیا سردت نیست ؟نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم .پادشاه گفت :اشکالی ندارد من الان به داخل قصر میروم و میگویم یکی از لباسهای گرم مرا بیاورند. نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به قصر وعده اش را فراموش کرد .صبح روز بعد جسد پیرمرد را که در اثر سرما مرده بود در قصر پیدا کردند که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل میکردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای در آورد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:16  توسط حامد اصفهانیان  | 

 

آیا شما در زمره 2 درصد افراد باهوش در دنیا هستید؟
پس مسئله زیر را حل کنید و در یابید که در میان افراد با هوش جهان قرار دارید یا خیر.

----------------------------------------------------
در خیابانی 5 خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
در هر یک از این خانه ها یکنفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.
این 5 صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند,سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.

سوال : کدامیک از آنها در خانه ماهی نگه می دارد؟

راهنمایی:
1: مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.
2: مرد سوئدی یک سگ دارد.
3: مرد دانمارکی چای می نوشد.
4: خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
5: صاحب خانه سبز قهوه می نوشد.
6: شخصی که سیگار
Pall Mall می کشد پرنده پرورش می دهد.
7: صاحب خانه زرد
Dunhill می کشد.
8: مردی که در خانه وسطی زندگی می کند شیر می نوشد.
9: مرد نروژِی در اولین خانه زندگی می کند.
10: مردی که سیگار
Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.
11: مردی که اسب نگهداری می کند کنار مردی که سیگار
Dunhill می کشد زندگی می کند.
12: مردی که سیگار
Blue Master می کشد آبجو می نوشد.
13: مرد آلمانی سیگار
Prince می کشد.
14: مرد نروژي کنار خانه آبی زندگی می کند.
15: مردی که سیگار
Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

آلبرت اینشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت. به گفته وی 98 درصد مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند

جواب های خود را در نظرات اعلام کنید... 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 0:36  توسط مجتبی صدیقیان  | 

هو العلیم

آيا يكم فروردين روزي مهم به لحاظ تاريخي است؟ خير. آيا به لحاظ اسطوره اي اهميت خاصي دارد؟ تا اندازه‌اي بله; ولي مگر روز تحويل سال در تمام تمدن‌هاي جهان روزي مهم و اسطوره‌اي در نظر گرفته نمي‌شود؟ پس دست كم در نظر انسان امروزي اين امر چندان اهميت ندارد.

در واقع، همان طور كه اكثرمان مي‌دانيم اهميت نوروز در «علمي بودن» آن است. زمين بر روي مدار بيضوي به دور خورشيد مي‌چرخد و در نقطه‌اي از اين مدار، زمين (يا به ظاهر خورشيد در آسمان زمين) به جايي مي‌رسد كه «اعتدال بهاري» خوانده مي‌شود.

اين نقطه همان جايي است كه در جغرافياي ايران زمين آغاز بهار بوده. آيا اين موضوع كافي است تا نوروز چنين اهميتي پيدا كند؟

نكته‌اي كه شايد خيلي از ما از آن غافل باشيم نوروز آغاز بهار نيست. يا بهتر بگوييم تنها در نيمكره شمالي آغاز بهار است; در نيمكره جنوبي آغاز فصل پاييز است و در مورد سيارات ديگري كه به دور خورشيد ما مي‌گردند هيچ چيز خاصي نيست و در نقاط ديگر دنياي بزرگ ما (ستارگان و كهكشان‌هاي ديگر) نيز همين‌طور.

راستش اينكه دلمان مي‌خواهد يك بار هم كه شده موقع نوروز به جاي آنكه توجهتان را به زيبايي‌هاي بهار جلب كنيم. به اين نكته دقت كنيد كه موقع نوروز «عملا هيچ اتفاقي نمي‌افتد» ما انسان‌هايي كوچك هستيم بر روي جايي به نام زمين كه سياره‌اي معمولي است در ميان هشت سياره و چند ده قمر و چند سياره كوتوله و صدها هزار سيارك و ميليون‌ها شهابسنگ و دنباله‌دار: منظومه شمسي. منظومه شمسي ما خورشيدي بسيار معملي و متوسط دارد كه آن هم هيچ برتري خاصي بر ديگر سيارات ندارد. منظومه ما در گوشه‌اي پرت و كمابيش دورافتاده از جايي قرار گرفته به نام كهكشان راه شيري. كهكشان ما كهكشاني است معمولي در ميان چندين كهكشان معمولي ديگر و اگر بهتر بگوييم يكي از ميلياردها كهكشان است. كهكشان ما هيچ جايگاه خاصي در ميان كهكشان هاي عالم ندارد و عالم ما چنان وسيع است كه نور با سرعت «000/300 كيلومتر بر ثانيه» ميلياردها سال طول مي‌كشد سرتاسرش را بپيمايد. حالا دقت كنيد براي چنين نقطه‌كوچكي از كيهان چه واقعه‌اي رخ مي‌دهد؟ صرفا وارد يكي از نقاط مداري‌اش مي‌شود. همين! انسان‌هايي چنان معمولي چرا بايد چنين چيزي برايشان اهميت داشته باشد؟

پيشنهاد ما اين است كه اين طور به قضيه نگاه كنيد:

زمين اگر اهميتي براي ما داشته باشد از اين است كه «حيات» دارد از اينكه انسان‌هايي چون ما (نزديك به هفت ميليارد نفر) كنار ما زندگي مي‌كنند. از اين همه انسان كساني هستند كه براي اينكه اوضاع «حيات» انسان‌ها كمي بهتر شود كوشيده‌اند و مي‌كوشند. وقتي در واقعه‌اي مثل «اعتدال بهاري» يا «نوروز» تنها «حيات» است كه اهميت پيدا مي‌كند مي‌توانيم به اين نتيجه برسيم كه بهتر است نوروز را بهانه‌اي كنيم براي اينكه كوچكي خود را در برابر عظمت كيهان به ياد بياوريم و در رستاخيز «نمادين» حيات، در اين تنها سياره زنده عالم (تا جايي كه علم خود ما قد مي‌دهد) بهانه‌اي براي سهيم كردن همديگر در اين حق حيات بيابيم و با هم جشن بگيريم و تمامش فقط نماد است و بس.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:47  توسط محمد حسین احسانی  | 

* آيا مي دانستيد كه قد انسان تا ۲۰، ۲۵ و گاهاً تا ۴۰ سالگي بلند مي شود و از چهل سالگي به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش ميلي متر كوتاه مي شود.
* آيا مي دانستيد كه ناخنهاي دست چهار برابر سريعتر از ناخن هاي پا رشد مي كنند.
* آيا مي دانستيد كه دهان انسان روزانه يك ليتر بزاق توليد مي كند.
* آيا مي دانستيد كه مغز شما وقتي خواب هستيد فعاليتش بيشتر از وقتي است كه در حال تماشاي تلويزيون هستيد.
* آيا مي دانستيد كه مغولستان بزرگترين كشور جهان است كه به دريا و اقيانوس راه ندارد.
* آيا مي دانستيد كه ملكه موريانه پنجاه بار بزرگتر از جفت مذكر خود مي باشد.
* آيا مي دانستيد چيتا يا يوزپلنگ سريعترين حيوان خشكي است . او در عرض فقط 3 ثانيه تا 100 كيلومتر در ساعت سرعت مي گيرد. ركوردي كه حتي سريعترين خودروهاي فراري هم نتوانسته اند بشكنند.
* طبق آمار صندوق بين المللي پول، ايران از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان در مقام اول قرار دارد.  

*آيا ميدانيد ۶۰٪ از ماهواره هاي جهان نظامي و ۴۰٪ بقيه غير نظامي است.
*آيا مي دانستيد درجه حرارت بالاترين قسمت يك شعله به 1540 درجه مي رسد در حاليكه پايين ترين قسمت آن فقط 300درجه حرارت دارد.
*تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است.
*هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است.
*بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد.
*اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر مي شود.
*سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت آن در هواست.
*نور خورشيد فقط تا عمق 400متري آب دريا نفوذ مي كند.
*امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.
*طول عمر مردم سوئد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است.
*ابشار آنجل در ونزوئلا، 20 بار بلندتر از آبشار نياگارا است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 16:25  توسط سید حسین سیدی  |