تبليغاتX
بچه های دوره هفتم

بچه های دوره هفتم

جمع صمیمی فارغ التحصیلان دوره هفتم

24 آبان ماه روز وفات علامه سید محمد حسین طباطبایی است در زیر آدرس چند سایت است که مطالب خوبی دارد.

http://www.tebyan-zn.ir/papers/subpapers.aspx?id=185&category=cf

http://www.sedayeshia.com/data.aspx?sid=66

http://www.iricap.com/specialentry.asp?id=63

http://www.rasekhoon.net/article/show-16605.aspx

http://www.mortezamotahari.com/Motahari/Occasions/OccasionView.aspx?OccasionID=39866&LanguageID=1

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 0:35  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

بسم الله الرحمن الرحیم 

«خديجه»، يكي از اين چهره‏ هاي نمونه و الگوست كه لياقت آن را يافت تا ظرف پديد آمدن گوهري چون «فاطمه» گردد.اگر خديجه كبري، كه شرافت و ارجمندي والايي دارد، هيچ فضيلتي نداشت جز آنكه «مادر زهرا» باشد، براي او بس بود.در اين بخش، با گوشه‏هايي از حيات پرفروغ اين بانوي بزرگ، آشنا مي‏شويم:

 

 كرامت نفس

خديجه را از انسانهاي انديشمند، با شرافت، آينده‏نگر، عفيف و فرزانه شمرده‏اند. شرافت دودمان از يك سو، همسري رسول خدا از سويي ديگر و خدمات او در راه آيين مقدس اسلام از طرف ديگر، به او عظمت و موقعيت خاص بخشيده است.

پدرش، «خُويلدبن اسد» از قبيله «بني‏كلاب» بود.

مادرش «فاطمه بنت زايده» نام داشت.

از ثروت و شهرت ويژه‏اي در جزيرة‏العرب برخوردار بود. در ميان همتايان و همسالان خود، همچون ستاره‏اي مي‏درخشيد. وقتي هم كه در خدمت‏اسلام‏وپيامبرقرارگرفت،آنچه‏راداشت،وقف راه خدا و رضاي رسول كرد و در سايه حمايت از «دين آسماني» نام خويش را زنده جاويد ساخت.

 

همسران پيشين

گرچه بعضي مدعّي شده‏اند كه حضرت خديجه، پيش از ازدواج با رسول خدا، همسري نداشته و ازدواج نكرده بوده است، اما مشهور ميان سيره‏نويسان آن است كه وي بيوه‏اي بود كه قبلاً شوهر داشت.

شوهر پيشين او «عتيق بن عائذ» بود. از اين ازدواج، دختري داشت به نام«هند».شوهرش‏درگذشت‏و پس از مدتي به همسري «ابوهالة بن بناش» در آمد. از اين ازدواج نيز خداوند به او پسري داد. نام او را هم هند گذاشتند.

درباره فرزندان خديجه، سخنان ديگري هم گفته‏اند. از جمله آنكه خديجه خواهري داشته كه چندان معروف نبوده است. پس از درگذشت آن خواهر، دختران او در دامن خديجه بزرگ شدند. هنگام ازدواج پيامبر با خديجه، آن دو دختر كوچك بودند. چون سنت عرب بر آن بود كه تربيت شده در دامان كسي را به او نسبت مي‏دادند، خواهرزادگان خديجه را هم دختر خديجه شمردند و به رسول خدا(ص) نسبت دادند.

به هر حال، شوهر خديجه كبري درگذشته بود و اين بانوي ثروتمند و نام‏آور، همچنان بيوه مي‏زيست و خواستگاران متعددي را هم كه مشتاق وصلت با او بودند رد مي‏كرد.

سرانجام، ستاره اقبال او طلوع كرد و افتخار همسري رسول خدا را يافت. و اما خلاصه ماجرا:

 

ازدواج با پيامبر

عشق محمد(ص) در دل خديجه بود, عشقى پاك و آسمانى. علاقه اى كه از صداقت و پاكى و امانت دارى پيامبر سرچشمه مى گرفت.

محمد(ص) بيست و پنج سال داشت و بانوى مشهور حجاز, چهل سال.

خديجه, با ثروت هنگفتى كه داشت به تجارت مى پرداخت. سرمايه در اختيار بازرگانان قرار مى داد تا مال التجاره او را به آفاق برند و بفروشند و برايش دادوستد كنند.

ابوطالب (عموى پيامبر) آگاهى يافت كه خديجه, قصد دارد مال التجاره خود را با كاروانى تجارتى به شام بفرستد. به حضرت محمد(ص) پيشنهاد كرد كه حاضرى تو را براى اين كار بفرستيم؟

فرمود: هرطور دوست دارى.

ابوطالب نزد خديجه رفت و گفت: شنيده ايم در نظر دارى فلانى را همراه اموال خويش به تجارت بفرستى, آيا ممكن است به جاى او «محمد» را بر اين كار بگمارى؟

خديجه گفت: اگراين درخواست را,براى دشمن بيگانه اى مى كردى,حرف تورا رد نمى كرديم, تا چه رسد به اينكه براى يك دوست نزديك مى خواهى!

سرانجام توافق شد. پيامبر خدا, با غلام خديجه به نام «ميسره» به سفر رفتند و در آن دادوستد, سود سرشارى به دست آوردند و خديجه از نتيجه سفر بسيار خشنود شد و احساس كرد كه «محمد» را قلبا دوست مى دارد. پيش خود درباره ازدواج با محمد فكر مى كرد و تصميم به اين كار گرفت, ولى بهانه اى لازم بود.

با «نفيسه» (كه خواهر يا دوستش بود) اين تصمصيم را درميان گذاشت. نفيسه مقدمات كار را از قبيل گفتگو با عمويش و با خود پيامبر فراهم كرد. طى تشريفات خاصى ازدواج صورت گرفت. دو ماه پس از بازگشت از سفر تجارى شام بود كه در سايه اين پيوند مقدس, خديجه و محمد (عليهماالسلام) زندگى مشترك خود را آغاز كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:55  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

     سیدی تنها به رنگ سبز نیست                                  هیچ دانی مادرسادات کیست؟

     سبز یعنی،عاشق مولا شدن                                     پشت درب حیدری، زهرا شدن

     سبز یعنی عشق، باشور و بلا                                    با حسین فاطمه در کربــــلا

     طالب سبزم، نه این سبز ریا                                     سبز هم بازیچه شد مهدی بیا

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 14:25  توسط حامد اصفهانیان  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:59  توسط حامد اصفهانیان  | 

سلام دوستان این بار هم ادامه ی مطالب قبلی رو که تا الان می نوشتم می نویسم اما این بار تقریبا کمتر از موارد قبلیه.

اما این بار هم قسمت اعظمش رو توی ادامه ی مطلب می ذارم هر کس تونست استفاده کنه

امید وارم این مطالب برای عاشقان ولایت و اهل بیت رسول الله مفید باشه.

ح-در روایت دیگری ابن مسعود گوید:رسول خدا فرمود:

((خلفای بعد از من به تعداد اصحاب موسی هستند))

ابن کثیرگوید:همانند این از عبدالله بن عمر و حذیفه و ابن عباس نیزروایت شده است

روایات گذشته صریحا می گوید((عدد والین دوازده نفر و هگی از قریش اند)).وامام علی-علیه السلام-در سخن خود مقصود از قریش را در این روایت بیان کرده ومی فرماید:

((همه امامان ازقریش اندودر این تیره ازهاشم(اهل البیت)جایگزین شده اند(ولایت)برای غیرآنان روانیست ووالیان جز ایشان شایسته(ولایت)نباشند)). (نهج البلاغه خطبه۱۴۲)

و نیزفرمود:

((خداوندا آری زمین هرگز از قیام کننده به حق برای خدا خالی نخواهد شد(این امام قائم)یاپیروز است ونمایان ویا خائف است و پنهان تا حجت های خدا و نشانه های روشن الهی نابود نگردد)).

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 0:15  توسط سید محمد حسن آقامیری  | 

دیروز این توفیق رو داشتیم که در خدمت شهدا باشیم هرچند لایق این نبودیم.

به هر حال عکس های زیادی گرفته شد و این قسمت کوچکی از شکوه شهید است که در دو بعد به تصویر کشیده شده.

جاتون خالی بود.

التماس دعا

بقیه در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 0:25  توسط حامد اصفهانیان  | 

آقای دکتر محمد جواد شریعت که با جمعی از دانشجویان با مرحوم حاج آقا رحیم ارباب اصفهانی دیدار کرده است، خاطره آن ملاقات را چنین باز می‏گوید:

سال یکهزار و سیصد و سی و دو شمسی بود، من و عده‏ای از جوانان پر شور آن روزگار، پس از تبادل نظر و بحث و مشاجره، به این نتیجه رسیده بودیم که چه دلیلی دارد نماز را به عربی بخوانیم؟ چرا نماز را به زبان فارسی نخوانیم؟ عاقبت تصمیم گرفتیم نماز را به فارسی بخوانیم و همین کار را هم کردیم . والدین کم کم از این موضوع آگاهی یافتند و به فکر چاره افتادند . آن‏ها، پس از تبادل نظر با یکدیگر، تصمیم گرفتند با نصیحت ما را از این کار باز دارند و اگر مؤثر نبود، راهی دیگر برگزینند . چون پند دادن آن‏ها مؤثر نیفتاد; ما را نزد یکی از روحانیان آن زمان بردند . آن روحانی وقتی فهمید ما به زبان فارسی نماز می‏خوانیم، به شیوه‏ای اهانت‏آمیز نجس و کافرمان خواند . این عمل او ما را در کارمان راسخ‏تر و مصرتر ساخت.

عاقبت‏یکی از پدران، والدین دیگر افراد را به این فکر انداخت که ما را به محضر........

متن کامل در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 15:1  توسط حصین علی مازندرانی  | 

همان طور که گفتم مطلبی را که در حال ارائه آن هستم طولانی است و احتیاج به پخش آن در چند قسمت دارد.بنابراین این بار مطلبی جدید را ارائه میدهم.

در این بخش به روایاتی می پردازیم که درباره ی تعداد جانشینان پیامبر اعظم پرداخته است که ما در اینجا به چند حدیث اشاره می کنیم.

در ضمن از دوستانی که علاقه مند به ذخیره کردن عکس هستند توصیه میکنم به ادامه مطلب مراجعه کنند.سلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 23:24  توسط سید محمد حسن آقامیری  | 

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا بر روی برنج نوشته،‌یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،‌یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،‌یكی به خود میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،‌حفظ كنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .

خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .

آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،‌گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 2:29  توسط سید محمد مهدی خوانساری  | 

این مطلب ادامه ی مطلب گذشته است.چون مطلبی که مد نظرم هست طولانی تصمیم گرفتم اونرو در چند بخش بگم.این بار هم با حدیثی از پیامبر شروع میکنیم. 

این بار هم درباره ی واقعه ی غدیر روایتی آورده خواهد شد.سلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 1:14  توسط سید محمد حسن آقامیری  | 

اعتقاد به دوازده جانشین داشتن رسول خاتم در روایات صحیحه مکتب خلفا و نص صحیح پیامبر بر تعداد امامان

در کتب معتبر اهل سنت احادیث مبتنی بر وجود تعداد اوصیا رسول خاتم و روایاتی که امامت عموم اهل بیت را اثبات می کند و نیز در بعضی از آنها نام آنها را می آورد که در این مطلب به قسمتی از آ نها اشاره می کنیمسلام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 2:26  توسط سید محمد حسن آقامیری  | 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 10:43  توسط احسان محمدی  | 

مدتها بود سعی می کردم خیلی مطالب رو از ذهنم دور کنم ولی بعضی آدم ها کار هایی می کنند که آدم مجبور می شه دوباره یک سری خاطرات رو مرور کنه. خاطره ای که امروز با دیدن وبلاگ در ذهنم مرور شد خیلی خاطره تاسف ناکی هستش، خاطه ای هست که حیثیت هر چی مسلمون رو به باد داده حالا من این خاطره رو ابتدا با بیان یک ماجرا براتون تعریف می کنم کهشاید با مرور شدن مجدد آن شما نیز مثل من تاسف بخورید.

--------------------------------------------------------------------------------------------------

بعد از هجرت پیامبر به مدینه و نازل شدن آیه حجاب:

پیامبر زوی به هنگام نماز ظهر کوچه منتهی به مسجد رو نگاه می کرد و دید که زنان و مردان مسلمان برای خواند نماز به مسجد می آیند. ایشان از دیدن این صحنه سخت ناراحات شدند چون مشاهده کرده بودند که زنان و مردان مسلمان با هم مختلطند و گاهی به یکدیگر برخورد می کنند. ایشان برای جلو گیر از این اتفاق دو راه پیشنهاد دادند 1- ابتدا زنان به منزل بروند و بعد مردان 2- زنان از کنار دیوار عبور کنند و مردان از وسط کوچه ها

حال در دینی که پیامبرش این چنین رااجع به اختلاط و برخورد زن و مرد با یکدیگر سخن می گوید انتظار نمرود شخصی ملبس به لباس ایشان به بدن زنان دست زده و با آنان مصاحفه کند..

کجاست پیامبر که ببیند شخصی خود را فرزند ایشان می خواند بعد به احکام و دستورات ایشان پایبند نیست؟

آیا پیامبر به این قوم افتخار می کرد و می گفت عده ای در آخر الزمان مب آیند که بدون دیدن پیامبر و اماشمان و فقط با خواندن چند سطر به اسلام ایمان می آورند؟

آیا پیامبر این روز را نمی دید که شخصی به نام گفتگوی تمدن ها این حرکت سخیف را انجام دهدو ننگش برگردن اسلام بماند؟

و شما قضاوت کنید بین کسی که لباس پیامبر بر تن و لقب فرزند پیامبر بر گردن دارد و کسی که هیچ کدام از این ها را ندارد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:43  توسط مسعود رضی  | 

                                                                                                                 

شهادت امام موسی کاظم (علیه السلام ) بر کسانی که شناخت کامل از اسلام اصیل و مورد قبول آن بزرگواران... و حتی کسانی که اندک شناخته درستی از ایشان دارند...

تسلیت باد.... 

به راستی...

منه به ظاهر مسلمان... مورده تایید آن بزرگوار هستم...؟؟؟

آیا این جمهوری اسلامی که الان داریم... مورد تایید آن بزرگوار هست...؟؟؟

به راستی جامعه ی مسلمان شیعه ی فعلی یا منه شیعه ی مسلمان (اسمگولی) واقعا شیعه ی آن حضرت هستیم...؟؟؟

آیا این عدالت فعلی... این برخورد های فعلی... این جو حاکم... این قانون ها... این اعمال قانون ها... این مردم... این کشور... این وزیران... این مسئولان... این رئیس جمهوران... این... همه و همه نشئت گرفته از همان سیره ی پیامبر و عدالت و دین علویست...؟؟؟

فقط یه چیز...

ای اسمگولی... ای دوستان و دشمنان اسمگوولی

 عاقبت به خیر شوید... (همین...)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 13:57  توسط شاهد محمدنژاد  | 

شخصيت حضرت على عليه السلام از ديدگاه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم .

از پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه فرمود: «برادرم على بن ابى طالب عليه السّلام فضيلتهايى دارد كه از كثرت به شمار نمى‏آيد و كسى كه، فضيلتى از فضايل او را ياد كند و به آن اعتراف نمايد؛ خداوند گناهان قديم و جديد وى را مى‏آمرزد، و كسى كه فضيلتى از فضيلتهاى او را بنگارد، همواره فرشتگان تا اثرى از آن نگاشته باقى است، برايش آمرزش طلبند و كسى كه به شنيدن فضيلتى از فضايل او گوش فرا دهد، گناهانى را كه از راه گوش انجام داده، بخشيده مى‏شود و كسى كه به فضيلتى از فضايل او بنگرد، گناهانى را كه از راه چشم مرتكب گشته، مورد عفو قرار مى‏گيرد». روايتى ديگر از رسول گرامى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم وارد شده كه فرمود: «دوست داشتن على عليه السّلام عبادت است و خداوند، ايمان بنده را نمى‏پذيرد؛ مگر با ولايت او و بيزارى از دشمنانش همراه باشد»  در نقلى ديگر برگزيده الهى صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: «اگر درختان قلم و درياها مركّب و جنّيان حسابگر و انسانها نويسنده شوند؛ نمى‏توانند فضايل امير المؤمنين على بن ابى طالب را به شما آورند».

مقام على عليه السّلام از زبان پيامبر اسلام صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم‏

 ترديدى نيست كه: فضايل و بزرگى و كمال او را جز خداى بزرگ و پيامبرش كسى نمى‏داند، چنان كه پيامبر فرمود: «اى على كسى جز خدا و من به درستى تو را نمى‏شناسد» از اين رو است كه: محمد، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السّلام به پنج شبح (و روح مجسّم) نامگذارى شده‏اند و چون از مقامى ارجمند و منزلتى رفيع و والا برخوردارند؛ مردم نمى‏توانند، ماهيّت و صفاتشان را درك كنند، مانند شبحى كه ديده مى‏شود؛ ولى حقيقتش ناشناخته و مبهم است.

يكى از دانشمندان، در پاسخ كسى كه: در باره مقام على عليه السّلام از او سؤال كرد، گفت: چه بگويم در باره مردى كه دشمنانش از روى كينه و رشك و حسد و دوستانش، به علت ترس و خطر جانى فضايلش را پنهان داشتند و در ميان اين دو مانع فضايلى از وى آشكار گشت، كه خاور و باختر جهان را فرا گرفت، و به تعبير آيه شريفه:

يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ: (كافران و مشركان) مى‏خواهند نور خدا را خاموش كنند ولى خداوند از آن مانع مى‏شود تا نورش را كامل نمايد، اگر چه كافران خوش ندارند.

تا آنجا كه آوازه ابعاد وجودى و فضايلش شهرت يافت، كه دوست و دشمن به نقل آنها پرداختند و من دوست دارم، اين فضايل را از طريق اهل سنّت نقل كنم- هر چند از طريق خود ما شيعيان مشهور است- تا حجّت بر آنان تمام شود، چنان كه شاعر عرب گفته:

مليح و نمكينى كه رقيبان (و هووها) به ملاحتش گواهى مى‏دهند و زيبايى همان است كه رقيب به آن شهادت دهد و نيز مناقبى كه دشمن به آنها اعتراف نمايد، مناقب است و برترى‏اش ثابت. «اخطب خوارزم» كه از بزرگترين مشايخ اهل تسنن است، از «عبد اللَّه بن مسعود» روايت كرده كه گفت: پيامبر خدا فرمود: «هنگامى كه خدا آدم را آفريد و از روح خويش در او دميد عطسه كرد: و گفت: الحمد للَّه، خداوند به او وحى نمود بنده‏ام سپاس مرا بگذار، سوگند به بزرگى و شكوهم، اگر دو بنده نبودندكه مى‏خواهم آنان را در دنيا خلق كنم، تو را نمى‏آفريدم! آدم گفت: خدايا آنان از منند؟ فرمود: آرى، سرت را بلند كن و درست بنگر، سپس آدم سرش را بالا برد و ديد بر عرش چنين نوشته:

خدايى جز او نيست، محمد پيامبر رحمت و على اقامه‏كننده حجّت است، كسى كه حق على را شناخت، پاك و طاهر گشت و كسى كه حقش را نپذيرفت، رانده و زيانكار است، سوگند به عزّت و جلال خودم، كسى كه او را اطاعت كند به بهشت داخل كنم اگر چه نافرمانى من كرده و سوگند به عزّت و جلالم ياد كرده‏ام كسى كه از فرمان او سرپيچى كند، داخل در دوزخ نمايم، اگر چه مرا اطاعت كرده باشد».

ارشاد القلوب-ترجمه سلگى    ج‏2       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 13:32  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

شیخ الحصین، متولی آستان حرمین شریفین، در مصاحبه‌ای در هفته گذشته، برنامه توسعه مسجدالحرام را توصیف کرد.

به گزارش ايرسنا، وی در این گفت‌وگو بیان كرد: در طول، 100 متر به مسجد الحرام افزوده مي‌شود همچنين در طول نيز 150متر به صورت صحن مسجد الحرام درمي‌آيد.

در سومین بخش پروژه افزایش وسعت حرم شریف که از سوی عربستان سعودی اجرا می‌شود، بیش از هزار هتل و بنا تخریب خواهند شد تا ظرفیت این مکان مقدس به یک میلیون نفر افزایش پیدا کند.

در کنار بناهای قدیمی، هتل‌های پنج ستاره‌ای همچون «مکه رویال» و «شرایتون هتل» و حتی هتل‌هایی که سال گذشته افتتاح شده است، از بین خواهند رفت. در نتیجه این پروژه بازسازی، سیصد هزار متر مربع به حیاط مسجد الحرام اضافه خواهد شد.

متن کامل و تصویر در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 11:0  توسط حصین علی مازندرانی  | 

واقعا نمی دونم درست یا نه !

نمیدونم با این کارا چی می خوان به ما نشون بدن < قدرت یا حسادت >

گشت ارشاد و میگم  .

کلا با خود امر به معروف ونهی از منکرش موافقم ولی نمی دونم این کارا معنی همون چیزی هست که خدا گفته نمی دونم تا کی می تونیم خودمنو پشت اعتقادات دروغ که خودمون برا خودمون درست کردیم مخفی کنیم .

راستش هر وقت این ماشین های گشت مثلا ارشاد و تو خیابون می بینم یاد یه حرف جالب اقای رئیس جمهور تو زمان انتخابات می افتم(ما چکار به موی پسرا داریم ما چیکار داریم دختر مردم چطور تو خیابون را میره ما تو این مملکت کارای واجب تری از گیر دادن به مردم داریم).

خوب خدا رو شکر تمام مشکلات ما حل شد مشکلی نداشتیم که یخرده میوه‌‌‌‌‌‌‌٫ گوشت ٫مرغ ٫ برنج ٫ سبزی٫ آهن٫ میلگرد ٫مسکن٫ سیمان٫بنزین ٫ گاز ٫ ......     اینا قیمت واقعیشون داشت از بین می رفت که خدارو شکر اینم درست شد خوب الحمدالله.

الانم که این وضع امنیت جامعه بدجوری بهم ریخته و پسر دخترا یکسره در حال بلند کردن هم دیگه شدن>

 البته فکر نکنید بخاطر بیکاری یا آموزش نادرست جامعه ما دچار این گرفتاری شدیما نه بخاطر تاثیر قیمت نفت تو این دولت جدید که البته اینم فکر نکنید که پس تو دولت قبل چی( یا اصلا چه ربطی به نفت داره).

منم رابطه نفت و بنزین و به مسائل جامعه نمی فهمم ولی اینطور که معلومه نه تنها به این مسائل ربط داره بلکه رو قیمت لباس زیر مردان و برنج و... هم ربط داره البته بی ربطم نیست خوب.

در هر صورت اگه وقت کردید یه سری به این پایگاه جناب آقایان ومسئولان محترم دایره٫ امر به معروف و اگه گوش ندی نهی از منکر همراه با چوب و چماق والبته با گاز اشکاورو به انضمام چک ولگدو اگه دختر باشی اکثر اینا بسمت نیمتنس(بازم به محرم و نا محرمیش نگاه نکنید چون این ماموران مخصوص بخاطر امنیت جامعه از همچیه خودشون میگزرن) تشریف ببرید شما هم حال کنید البته زیاد توقف نکنید چون شماهم .......

البته این ستاد یکم تغییر عمده کرده البته اونم چون شخص آقای ........ ارتباط مستقیم با امام زمان(عج) داره کلا امر به معروف حذف شده و کمی سلاح البته از نوع سرد و بمال بمال بهش اضافه شد.

خوب اینم تحول جدید ایران بود که مختصرا گفتم.

(موفق پیروز باشید یا حق)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:54  توسط احسان محمدی  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى‏ أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى‏ أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

 اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد آنها از اينها بهتر باشند؛ و نه زنانى زنان ديگر را، شايد آنان بهتر از اينان باشند؛ و يكديگر را مورد طعن و عيبجويى قرار ندهيد و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان نام كفرآميز بگذاريد؛ و آنها كه توبه نكنند، ظالم و ستمگرند!

سوره حجرات آیه ۱۱

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 22:28  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

 

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم‏

( سوره مبارکه حجرات آیه 12 )

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 7:1  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

سلام.

این یه کلیپ فلشه که چند وقت پیش دیدم خواستم شما هم ببینین

خیلی قشنگه و البته همراه با یه پرسش فلسفی!!

اینم لینکش: زندگی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:9  توسط روح اله عبدی  | 

 

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ

 وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ

 

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از آنچه به شما روزى داده‏ايم ، انفاق كنيد! پيش از آنكه روزى فرا رسد

كه در آن، نه خريد و فروش است(تا بتوانيد سعادت و نجات از كيفر را براى خود خريدارى كنيد)،

و نه دوستى(و رفاقتهاى مادى سودى دارد)، و نه شفاعت؛ (زيرا شما شايسته شفاعت نخواهيد بود.)

 و كافران، خود ستمگرند ؛ ( هم به خودشان ستم مى‏كنند، هم به ديگران).

                                                                                     ( سوره مبارکة بقره آیة 254 )

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 22:43  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

حارث پسر دلهاث، غلام امام رضا عليه السّلام گفت: شنيدم آن حضرت فرمود:

مؤمن، مؤمن [واقعى‏] نيست مگر اين كه در او سه خصلت باشد:

روشى از پروردگارش، روشى از پيامبرش، و روشى از امامش.

امّا روش پروردگارش : پوشاندن اسرارش مى‏باشد، چرا كه خداى بزرگ [در قرآن‏] فرمود: «خداوند، عالم به غيب است و بر غيبش كسى را آگاه نمى‏كند مگر پيامبرى را كه پسنديده است» (جنّ- 26)

و اما روش پيامبرش: سازش و مدارا با مردم است.                       

همانا خداوند به پيامبرش امر فرموده كه با مردم مدارا و سازش نمايد [آنجا كه‏] مى‏فرمايد: «عفو و بخشايش را پيشه خود ساز و به خوبى و نيكى امر كن و از جاهلان روى بگردان» (اعراف- 199)

و امّا روش امامش: صبر كردن بر سختى جنگ با دشمن، و سختى فقر و تنگدستى است. خداى بزرگ [در قرآن‏] مى‏فرمايد: «و صبركنندگان در سختى محاربه با دشمن و سختى فقر و تنگدستى» (بقره- 177)

 

                                      حديث شصت و يكم‏ از صفات الشيعه شیخ صدوق-ترجمه توحيدى ص : 101

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 17:54  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

روز ها گذشت و گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت می آید، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که درد هایش را در خود نگه می دارد.

و سرانجامگنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:"با من سخن بگو از آنچه سنگینی سینه توست."

گنجشک گفت:" لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام، تو همان را هم از من گرفتی.این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟"

سنگینی بغضی راه کلامش را بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت:"مار در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتمتا لانه ات را واژگون کند. آنگاه تو از کمین مار پر گشودی."

گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.

خدا گفت:" وچه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی."

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 20:39  توسط مسعود رضی  | 

جابر جعفى گفت: امام محمّد باقر عليه السّلام فرمود:

اى جابر، آيا كافى است براى كسى كه ادّعاى تشيّع دارد، بگويد كه دوستدار ما اهل بيت است ؟

به خدا سوگند، شيعه ما نيست مگر آن كسى كه تقواى خدا را رعايت كند و از او اطاعت نمايد. شيعيان ما شناخته مگر به تواضع، خشوع (فروتنى در عبادت)، اداى امانت، بسيارى ذكر خدا، روزه گرفتن، نماز نمى‏شدند، به پا داشتن، نيكى به والدين و رسيدگى به همسايگانى كه فقير و نيازمندند.

همچنين رسيدگى به قرض داران و يتيمان، راستى در گفتار، تلاوت قرآن و بازداشتن زبان، از اين كه، جز نيكى مردم را نگويند، [نيز] شيعيان ما [همواره‏] در بين اقوام خويش امين بودند. (1) جابر گفت: اى پسر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم، ما كسى را با اين خصوصيات نمى‏شناسيم. حضرت، خطاب به او فرمود: اى جابر، افكار و آراى مختلف، تو را [از راه راست‏] بيرون نبرد. آيا كافى است مردى بگويد: من على عليه السّلام را دوست دارم و از دوستداران او هستم، پس اگر بگويد من رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم را دوست دارم [كه بهتر است‏]- زيرا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم از على عليه السّلام بهتر است- ولى از سيره او پيروى ننمايد و به سنّتش عمل نكند، اين دوستى براى او هيچ سودى نخواهد داشت. پس تقواى خدا را پيشه نماييد و براى آنچه نزد خداست، عمل كنيد، زيرا بين خدا و بين هيچ كس، قرابت و خويشاوندى نيست.

محبوبترين بندگان نزد خداوند و گرامى‏ترين آنها در پيشگاه او، با تقواترين و مطيع‏ترين آنهاست.

اى جابر، جز با اطاعت و فرمانبردارى از خداى متعال، تقرّب به او حاصل نمى‏شود. تنها دوستى ما (آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) باعث رهايى از آتش نيست و هيچ يك از شما بر خدا حجّتى ندارد. هر كس مطيع خداست، ولىّ و دوستدار ماست و هر كس نافرمانى خدا را نمايد، با ما دشمن است. ولايت ما اهل بيت، جز با عمل [به دستورات الهى‏] و پرهيز از گناه به دست نمى‏آيد.

                                  حديث بيست و دوم از صفات الشيعه شیخ صدوق - ترجمه توحيدى   ص : 43   

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 11:11  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

سلام نمي دونم شايد اين چند روز شنيده باشيد که اين مردک (عبدالکريم سروش)  دست به تجديد چاپ کتاب "بسط تجربه نبوي" توسط انتشارات بريل زده است.
از اونجايي که يک عده اي از دوستان اصلا تو باغ نيستند و از اين مطالب بي خبرند يک حرکتي کردم  و اومدم اين ها رو بيان کردم که اون دسته از دوستان تو دانشگاه هاشون به عنوان يه بچه مسلمون کم نيارند.
بسط تجربه نبوي در زمان انتشار، به تلاش براي گسترش نظريه خطاپذيري معرفت ديني (در قبض و بسط تئوريک شريعت) به قرآن تعبير  و انتقادات فراواني را باعث شد. اينک دکتر سروش، مقصود خودرا  از اين نظريه به زبان ساده و بدور از تکلفات زباني تشريح مي‌کند؛ از نگاه دکتر سروش، 1 - پيامبر (ص) بر اساس تجربه، شخصيت و دانش خود که از ديد دکتر سروش "در حد دانش عصر نزول" قرآن بوده است، الهام الاهي را به صورت متن و کتاب درآورده است. 2- قرآن، معجزه اسلام، به خاطر انساني بودن، خطاپذير است و 3- اين خطاپذيري خللي در نبوت پيامبر وارد
مطلب زير خلاصه مصاحبه سروش (به زبان خودش)  با يک مجله خارجي است که به فارسي بر گردانده شده است اين مصاحبه بسيار بسيط و به زباني بسيار ساده بيان شده است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 20:25  توسط مسعود رضی  | 

· فرمود اى پسرم خروس از تو زيركتر نباشد و نگهداريش به نماز از تو بيشتر نباشد ، آيا نمى بينى آن را در سحرها و هنگامى كه براى نماز اذان گفته مى شود صدايش را بلند مى كند و حال اينكه تو در خوابى

· و فرمود پسركم هر كس مالك زبانش نباشد پشيمان مى شود، هر كس جدال زياد كند فحش مى شنود هر كس در جاهاى بد برود تهمت زده مى شود، هر كس همراه رفيق بد باشد سالم نمى ماند، هر كس همنشينى دانشمندان را كند غنيمت دانش ميبرد و دانشمند مى شود

· پسركم توبه را عقب نينداز زيرا كه مرگ ناگهان فرا میرسد

· پسرم بى نيازى خويش را در دلت قرار ده و هر گاه فقير و نيازمند شدى فقر خود را بمردم مگو كه          بديده ى حقارت و كوچكى بر تو نگاه كنند ولى از فضل خدا بخواه آنچه را كه نياز دارى

· پسرم دروغ گفته است كسى كه گفته شر و فتنه را با فتنه و شر بايد خواباند مگر نمى بينى كه آتش آتش را خاموش نمى كند بلكه آتش با آب خاموش مى شود و همچنين شر جز با خير خاموش          نمى شود.

ارشاد القلوب-ترجمه رضايى، ج1، ص: 177

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 20:6  توسط سید کاظم منظورالاجداد  | 

به نام خدا

ایشان فرمودند:

در فتنه ها ، چونان شتر دو ساله باش ، نه پشتی دارد که سواری دهد و نه پستانی تا او را بدوشند.

حکمت ۱ نهج البلاغه      

چون نشانه های نعمت پروردگار آشکار شد ، با ناسپاسی نعمت ها را از خود دور نسازید.

حکمت ۱۳ نهج البلاغه     

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 11:54  توسط سید احمد عطری  | 

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان. بساطش راپهن کرده بود وفریب می فروخت.مردم جمع شده بودند. هول میزدندو بیشتر می خواستن.توی بساطش همه چیز بود. غرور.حرص.دروغ وخیانت.جاه طلبی و...

هر کس چیزی می خرید ودر عوض چیزی میداد.

شیطان می خندید و دهنش بو گنده جهنم میداد. دلم می خواست توصورتش توف کنم.

انگارذهنم را می خواند.موذیانه خندیدو گفت:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 1:18  توسط احسان محمدی  |