«بزرگ ترین مصیبت وقتی است که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته باشیم و نه شعور برای خاموش ماندن.»
ژان دلابرویه
---------------------
یادداشت: دوباره گاه انتخابات شده و شور و هیاهوی بی حد و حصر سیاست مداران این وری و آن وری بالا گرفته. البته این عجیب نیست به هیچ وجه. تنازع بقا است دیگر. جدال بر سر قدرت داستان تکراری تاریخ است و امروز نیز تکرار می شود اینجا. البته گاهی قدرت طلبی با نیتی خیر انجام می شود ، و گاه هم به قصد سودجویی و ارضای نفس. «بالاخره این نفس صاحب مرده هم بعضی وقت ها نیاز به توجه دارد دیگر. خوب چه کار ش کنم؟ کلاً قدرت دوست دارد!». باور نمی کنید که به قصد خیر هم می شود؟ حق هم دارید. به دو دلیل: اولاً شاید کم دیده اید سیاست مداری را که تنها برای دست یابی به آرمان های مقدس ش وارد عرصه ی سیاسی و حکومتی شود. و دوماً اگر دیده باشید هم اسم ش را دیگر قدرت طلب نمی گذارید. مثلاً می گویید مصلح اجتماعی یا سیاسی (ترسیدم بگویم اصلاح طلب).
به هر حال هر چه هست امروز هم این بازی قدرت دوباره در کشور مان داغ شده. نه ، بهتر است بگوییم داغ تر شده است. در این فضای رقابتی ، مشخص است که عده ای هم برای موفقیت رو می آورند به تخریب طرف مقابل شان. حال یا به این دلیل که خود شان حرف جدیدی برای گفتن ندارند ، و یا به این دلیل که از قدرت بیش تر رقیب بیمناک اند. کاری به این حرف و حدیث ها ندارم. این ها که بازی همیشگی سیاست است و هر سیاست مداری اگر بخواهد به هر قیمتی که شده به قدرت برسد و یا در قدرت باقی بماند به کار شان می بندد. امثال علی (ع) کم اند که سیاست را با حقه و نیرنگ نیامیزند و در این جدال قدرت خدا را همواره پیش رو شان ببینند و عزلت نشینی را به خدعه و توطئه ترجیح دهند. و دقت کنید که نمی گویم نیستند. سیاسی هم نیستم که بخواهم تحلیلی سیاسی ارائه دهم از اوضاع حال حاضر مملکت. حرف م چیز دیگری است.
در این بازی قدرت معمولاً دوگروه بازیچه می شوند:
یکی افکار عمومی یعنی عامه ی مردم ، که البته به نظر من سال ها است که این بازی را با تمام فوت و فن ها و حقه هایش حفظ شده اند و به این آسانی ها فریب نمی خورند. و باز کسانی که می گویند مردم عامی اند و نمی فهمند و به در باغ سبزی فریب می خورند ، نمی گویم به شعور مردم توهین می کنند ، حال م از این جمله به هم می خورد آن قدر که شنیده ام ش در این چهار سال ، به گمان م مردم را دست کم گرفته اند. شاید هم قصد شان فقط ایجاد ناآرامی است در فضای آرام حاکم بر جامعه و انتخابات.
دوم (که حرف من اینجا است) جوانان و به خصوص دانشجو ها. چون خودم هم جوان م و هم دانشجو راحت می توانم حرف بزنم در این زمینه. جوانان همه شان داغ اند و پرهیجان و پرشور و پرانرژی. دوست دارند همه جا هم سرک بکشند و از همه چیز سر در آورند و خلاصه عجیب مشتاق اند که مهم باشند و تأثیرگذار. «خوب ، این کجایش بد است؟ مگر من چی م از فلان آدم کمتر است؟ تازه به نظر م خیلی هم بیشتر می فهمم!». از همین رو خواسته و ناخواسته ، به میل خود و یا به تحریک قدرت مداران (به جای سیاست مداران) ، وارد عرصه انتخابات می شوند. البته از حق نگذریم خیلی هم تأثیرگذارند. بنا به خصوصیات جوانی شان هم غالباً متعصبانه برخورد می کنند با مسائل و مواجهه شان با جناح مخالف از سر عقل و علم و خرد نیست. گاهی حرفی می زنند که فقط شنیده اند و درستی و نادرستی اش را خود شان هم نمی دانند. «و انگار این همان مصبیت بزرگی است که ژان دلابرویه گفته است!». و دلیلی مضاعف می شوند بر تشویش اوضاع و عاملی مناسب و مساعد می شوند برای شایعه پراکنی ها و دروغ پردازی ها و ترور شخصیت ها و ...! آخرش هم هیچ کس نه می تواند خِر جوانان را بگیرد (جوان اند و جوانی کرده اند دیگر) و نه خِر آن قدرت مداران پشت پرده را. به جوان هیچ چیز نمی رسد به جز مشتی هیجانات کاذب و استرس های بی مورد و احتمالاً ، در صورت پیروزی کاندیدای متبوع ش ، اندکی شادی و خوشحالی که کمی بعد تمام می شود. و قدرت مداران می رسند به آن چه می خواهند ، بدون آن که از خود شان مایه ای گذاشته باشند.
بازی زیبایی است. انسان را عجیب وسوسه می کند که اگر وارد ش نمی شود ، لااقل از دور دستی بر آتش داشته باشد.
نکته: قصد م تشویش اوضاع و سیاه جلوه دادن تمام عرصه ی سیاسی مملکت نیست. فقط چون این گونه رفتار بعضی جوانان که در آخر هیچ سودی هم عاید شان نمی شود آزارم می داد ، می خواستم کمی از این سیاسی بازی ها را بگویم و بنویسم. و البته این معنایش این نیست که جوانان نباید وارد عرصه ی سیاست شوند. هر کسی اگر شخصی را اصلح دید برای رسیدن به پستی خاص ، می تواند برای این امر تلاش کند و بلکه از خودش هم مایه بگذارد. اما بازیچه ی دست دیگران نباید شد. عقل و اخلاق را نباید از یاد برد. و خداوند را نیز.
پیشنهاد: سریال «افسانه ی جومونگ» را می بینید؟ من که زیاد نمی بینم (چون یک بار گذرا کل ش را دیده ام و داستان کلی و حوادث اصلی قصه را می دانم). ولی اگر حال داشته باشید تا آخر ، یعنی تا پایان قسمت ۸۱ ام ببینید ، کمی با این بازی سیاست و جدال بر سر قدرت آشنا می شوید. درون مایه ی فیلم همین است.